استرس زندگی
نوشتۀ رضا خبازیان
این روزها در اکثر محافل دوستانه معضل «استرس زندگی» نقل رایج است که هر کس به نوعی با این معضل درگیر است و به دنبال راهی می گردد تا این بلای زندگی امروز را از سر راه فکر و ضمیر خود بردارد. اکثریت را عقیده بر این است که در مقایسه با زندگی امروز، زندگی دیروز به نظرشان راحت تر و بی دغدغه تر می آید. نکته ای که گاه به حقیقت نزدیک است و گاه دور. بیشتر به این دلیل که در نگاه به زندگی دیروز، بر اساس اصل فراموشی، فقط به خاطرات خوش دیروز می اندیشیم و کمتر قادریم که روند زندگی دیروز را آنچه که واقعاً بوده است، تصور نماییم.
حقیقت این است که به راستی عواملی در زندگی امروز به ایفای نقش می پردازند که در روزگار قدیم تر وجود خارجی نداشته اند. سیر پر شتاب تکنولوژی عامل اصلی سرعت در همۀ جوانب زندگی امروزی است به طوری که مشغله های زندگی امروزی را بسیار عظیم تر از آنچه در واقع هستند نشان می دهد. مسالۀ رقابت زندگی امروزی همگان را با چالش های فراوانی روبه رو می سازد. مشغله های شغلی، مسالۀ امرار معاش، سبقت گرفتن از دیگران، نگرانی از آینده از یک طرف و اوضاع پر مخاطرۀ اجتماعی و سیاسی نه تنها در رابطه با سرزمین مادری بلکه در سطح کلی جهان همه و همه دست به دست هم می دهند تا معضل استرس را در فکر و ضمیر انسان امروزی برجسته نمایند. این معضل در جوانان به نوعی و در بزرگسالان به نوع دیگری مطرح می شوند و همگان را به فکر یافتن راهی می اندازد برای حل این معضل یا یافتن راهی برای کنار آمدن با آن.
به نظر می رسد که پاسخ نهایی در چنتۀ اساتید علم روانکاوی و روانشناسی است که با استفاده از علوم تجربی به یاری انسان امروزی بیایند یا با کلام کمک نمایند تا دنیای امروزی را با نگاهی متفاوت نظاره کنیم یا در شرایط حاد، با تجویز داروهای آرام بخش کمک شایانی به ما بنمایند ولی جدا از مراجعه به اساتید فن، همین که در صحبت های دوستانه به خود اجازه می دهیم که در مورد شدت و ضعف این معضل سخن بگوییم و به نظرات دیگر دوستان نیز گوش فرا دهیم شاید دال بر این باشد که از نظر روانی آمادگی برای دست و پنجه نرم کردن با این معضل را دارا هستیم. مسلما هر دوستی با شناخت عمیقی که به نسبت به خویش دارد راهی را پیشنهاد خواهد نمود که ممکن است برای ما هم کاربرد داشته باشد یا نداشته باشد ولی صحبت در مورد آن ها به نظر بدون ضرر است و این همان کاری است که در نظر دارم با شما در میان بگذارم.
به خاطر دارم که در سالیان قبل فیلمی را نگاه می کردم که مخصوص ایام کریسمس بود و داستان پسر بچه ای است که علاقۀ بسیاری به پدربزرگ خود داشت ولی شوربختانه در ایام نزدیک به کریسمس، پدر بزرگ خود را از دست داده بود و وی را بسیار افسرده کرده بود. شبی که در تخت خواب خویش دراز کشیده بود از در صحبتی صمیمانه با خداوند در آمد و از او خواست که حداقل برای تعطیلات کریسمس پدر بزرگش را برگرداند تا از مصاحبت وی کریمس خوبی را پشت سر بگذارد. خواستۀ وی مورد اجابت قرار گرفت و پدربزرگ زنده شد. چند روز آینده را با هم به خرید کریسمس رفتند و با شادی و شادمانی کریسمس را گذراندند. فردای کریسمس زمان خداحافظی فرا رسید و پسرک غمگین از پدربزرگ خود خواست تا درسی به وی بدهد تا وی بتواند با مشلات و مسائل زندگی آیندۀ خود از آن درس بهره مند بشود. پدر بزرگ جمله ای گفت که در فکر من چنان نشست که پس از گذر این همه سال آن را بارها به خاطر آورده ام. به پسرک گفت که «زندگی پدیده ای است گرانبها که خود به دست خود آن را می سازیم. سعی کن در تصمیماتی که در آینده خواهی گرفت با نگاهی واقع گرا به مسائل روزگار خود بنگری و مسئولیت تصمیماتت را هم هیچگاه از یاد نبری.»
حال اگر به مسئلۀ بغرنج استرس برگردیم خواهیم دید که خود در بیشتر مواقع به وجود آورندۀ اصلی آنیم و زمانی که کار از کار می گذرد بدون این که مسئولیت خود را به یاد بیاوریم یا زبان به گلایه از روزگار می گشاییم یا دیگران را عامل اصلی این مشغله و معضل می دانیم. برای مثال اگر تمایل به داشتن خانه ای مجلل در منطقۀ خوبی از شهر هستیم باید آماده باشیم که با ساعات کار طاقت فرسا نیز مخارج تمایل خود را بپردازیم. اگر دوست داریم که در رقابت با دوستان دیگرمان اتومبیلی شیک تر و گرانبهاتر سوار شویم باید بدانیم که این هوس با صرف اوقات فراوانی از زندگی کاری ما می تواند تأمین شود که در نتیجه وقت کمتری برای استراحت و ساعات کمتری را برای لذت از بودن با یار و یاور و فرزندان خواهیم داشت.
نکته ای که بارها با فرزندان خود از آن صحبت کرده ام و خواهم کرد این است که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، در کشوری زندگی می کنیم که مادر سرمایه داری جهان است. یادمان باشد که تمامی روابط زندگی همانند قدم زدن در فروشگاه زنجیره ای است که ویترین هایشان مملو از اجناس زیبا و دلپذیر است و ما آزادیم که هر یک از این اجناس لوکس و زیبا را برداشته و در زنبیل خود بگذاریم ولی باید به خاطر داشته باشیم که چند دقیقۀ بعد در مقابل صندوقی قرار خواهیم گرفت که باید مخارج اجناس برداشته شده را بپردازیم. اگر توان پرداخت را در خود سراغ نداریم عاقل ترین راه گذر از مقابل ویترین هاست.
شاید این روش ساده قادر باشد به ما یاری رساند تا گربۀ استرس را به قول معروف دم در حجله حسابش را برسیم و نگذاریم قدم به حجلۀ زندگی بی آلایش ما بگذارد.


















