مستند «سفر ایرانی»
ساختۀ ميسان پاشاچی
تانیا احمدی
«سفر ایرانی» مستندی است به کارگردانی میسان پاشاچی که روایتگر زندگی معصومه سلطان بلاغی، نخستین زن رانندۀ اتوبوس بین شهری در ایران است. این مستند نگاهی انسانی به زندگی زنی از طبقۀ کارگر دارد که با وجود موانع فرهنگی و اجتماعی گسترده ای که معمولاً سد راه زنان در جامعۀ مردسالار ایران است، راه خود را پیدا کرده و مستقلانه پیش می رود. پاشاچی در این فیلم تصویری منحصر به فرد و تأثیرگذار از معصومه ارائه می دهد؛ زنی که نه تنها در حرفه ای مردانه مشغول به کار است، بلکه با قدرت و آرامش، مرزهای نقش های جنسیتی تثبیت شده را جابه جا می کند. بلاغی، با پذیرش واقعیت های زندگی اش، نه به معنای تسلیم، بلکه با نوعی هوشمندی، زندگی را به گونه ای پیش می برد که در عین حفظ استقلال فردی، فضاهایی کوچک اما معنادار برای مقاومت روزمره در برابر قواعد نابرابر ایجاد می کند. این مستند صرفاً یک روایت شخصی نیست، بلکه تصویری نمادین از زنانی است که در سکوت و بی ادعا، ساختارهای سخت و محدود کننده را به چالش می کشند و در دل روزمرگی، روایت تازه ای از آزادی و اختیار می نویسند.
مستند، شامل گفتگوهایی با اعضای خانوادۀ معصومه و همچنین با رانندگان اتوبوس مرد و بعضی از مسافران است که هر یک از زاویۀ دید خود، ابعاد مختلف زندگی و شخصیت او را روایت می کنند. در خلال این گفتگوها، مخاطب به تدریج با شخصیت منحصر به فرد، مصمم و پر انرژی معصومه آشنا می شود؛ زنی که مسیر زندگی اش را با جسارت و اراده ای کم نظیر تغییر داد. پیش از آن که پشت فرمان بنشیند، معصومه به عنوان پرستار در بیمارستان مشغول به کار بود اما وقتی شوهرش دچار سکتۀ قلبی شد و پزشکان ادامۀ فعالیت او را به عنوان رانندۀ سرویس مدرسه ممنوع کردند، معصومه جای او را می گیرد و خود رانندۀ سرویس مدرسه می شود. در بخشی از روایت، او با نگاهی ثابت به دوربین و با لحنی پر از اطمینان می گوید: «وقتی دیدم از پسِ این کار برمی آیم، با خودم گفتم حتماً می توانم رانندگی در مسیرهای بین شهری را هم انجام دهم.» این جمله نقطۀ عطفی در مستند است که بیننده را با ارادۀ منحصر به فرد او روبه رو می سازد؛ زنی که در برابر محدودیت ها سر خم نکرد و راه خود را با قدرت هموار ساخت.
فرزندان معصومه نیز همچون او جسور و مستقل هستند. در بخشی از فیلم، معصومه می گوید که از همان ابتدای تولد فرزندانش مشغول به کار بوده است و همین امر باعث شده فرزندانش بهگونه ای مستقل رشد کنند. همسر معصومه نیز فردی حمایت گر است؛ او رو به دوربین تأکید می کند که عمیقاً باور دارد معصومه از پسِ هر کاری برمی آید. در ابتدای فیلم، برادران معصومه با کار کردن او در یک محیط مردانه مخالف هستند. آن ها معتقدند که حضور زن در چنین محیطی، آن هم در یک جامعۀ سنتی، اشتباه بزرگی است اما به تدریج، معصومه با پشتکار خود به آن ها ثابت می کند که از عهدۀ این کار نیز برمی آید. در ادامۀ فیلم، تصاویری از چند زن دیگر نمایش داده می شود که همگی در محیط های مردانه و در حوزه های فنی مشغول به کار هستند. این زنان با وجود موفقیت در حرفۀ خود، هر یک با مردی در اطرافشان مواجه اند که مخالف اشتغال آن هاست اما آن ها بی توجه به این مخالفت ها، با انگیزه به مسیر خود ادامه می دهند. دختران معصومه نیز جسارت را از مادر خود به ارث برده اند و در پی انتخاب مسیرهای جسورانه ای برای آیندۀ خود هستند. آن ها نیز، همچون مادرشان، پر از انگیزه و انرژی اند و آرزو دارند در مسیرهایی گام بردارند که آنان را به عنوان زنانی پیشرو معرفی کند. برای نمونه، یکی از دخترانش رویای فیلمبردار شدن را در سر دارد، چرا که این حرفه هنوز هم در ایران عمدتاً مردانه تلقی می شود. او با دوربین کوچکش از خانه و محله شان فیلم می گیرد و خود را برای ورود به دانشگاه آماده می کند. دختر دیگر علاقه دارد قاضی شود و با شوخ طبعی می گوید که فرد دیگری پیش دستی کرده و اکنون در ایران قاضی زن وجود دارد؛ با این حال، او همچنان مصمم است که این مسیر را دنبال کند و روزی در مقام قاضی، در دادگاه های ایران فعالیت کند.
مستند «سفر ایرانی» مخاطب را در یکی از سفرهای معصومه از تهران تا بندر عباس همراه می کند. در این مسیر طولانی، معصومه از شهرهای مختلف از جمله قم، کاشان، یزد و کرمان عبور می کند. در این مسیر، همسرش در کنار او نشسته و در نقش کمک راننده، یار و همراهش است. در ابتدای مسیر و هنگام خروج از تهران، همسر معصومه پشت فرمان است. هنوز هم، پس از سال ها رانندگیِ معصومه، عادت کردن به حضور زنی پشت فرمان در کنار دیگر رانندگان برای بسیاری آسان نیست و نگاه های پرسشگر هنوز بدرقه اش می کنند. معصومه با لحنی طنز آمیز می گوید که برای جلوگیری از تصادف در ابتدای راه، همسرش رانندگی می کند اما همین که جاده خلوت تر شد و نگاه ها کمتر، فرمان را به دست می گیرد. او مصمم است آن قدر این مسیر را تکرار کند تا دیدن زنی در جایگاه راننده، امری عادی شود. راهی طولانی پیش روی اوست اما معصومه با اطمینان و امید، چشم به روزی دارد که دیگر هیچ کس نگاه نکند.
در سفر تهران تا بندر عباس، دوربین مخاطب را با صحنه هایی روبه رو می کند که هر یک، تکه ای از زیست پنهان و رنگارنگ ایران هستند؛ از آیین گلاب گیری در باغ های معطر کاشان گرفته تا ضرب آهنگ چکش های بازار مس گرهای یزد. جلوه هایی زنده و کمتر دیده شده از زندگی مردمان این سرزمین در قاب تصویر جان می گیرند؛ لحظاتی ساده اما سرشار از معنا. این مستند تلاشی است برای شنیدن صداهایی که خاموش مانده اند، برای دیدن زیبایی هایی که در سایۀ شتاب روزمره محو شده اند، سفری که به ظاهر ساده است اما در عمق، روایتگر هزاران قصۀ ناگفته است.


















