معرفی کتاب
در انتظار تاریکی، در انتظار نور
مرسده بصیریان حریری
ایوان کلیما روز چهاردهم سپتامبر سال 1931 در شهر پراگ، پایتخت کشور چک به دنیا آمد. تا پیش از حملۀ هیتلر به کشورش، کلیما دوران کودکی دلپذیری را تجربه کرد اما با تهاجم نیروهای نظامی آلمان نازی، همه چیز تغییر کرد. والدین ایوان کلیما یهودی بودند و این مسئله موجب شد تا خطر مرگ، هر لحظه بیشتر آن ها را تهدید کند. پس از آن که چکسلواکی به تصرف آلمان درآمد، ابتدا پدرش و سپس مادرش به اردوگاه تزرین اعزام شدند. او به همراه خانواده اش در آنجا ماند تا این که با ورود ارتش سرخ به آن منطقه در سال 1946، موهبت آزادی به آن ها بازگردانده شد.
ایوان کلیما در چهارم اکتبر ۲۰۲۵ در منزل خود در پراگ در سن 94 سالگی درگذشت. کلیما از نگاه رسانه های بین المللی نه تنها یک رمان نویس و نمایشنامه نویس پرکار، بلکه یک روشنفکر ناراضی و صدایی علیه دو ایدئولوژی سرکوبگر قرن بیستم بود: نازیسم و کمونیسم. تجربۀ او از اردوگاه ترزینشتات (Theresienstadt) تا ممنوع القلم شدن در دهه ۱۹۶۰ و سپس حضور فعال در جنبش مخالفان پراگ، به او جایگاهی ویژه داد. در سال ۲۰۰۲ نشان خدمت برجستۀ جمهوری چک و جایزۀ فرانتس کافکا را دریافت کرد. کلیما زندگی در وطن و در سایۀ حکومت ناگوار کمونیست ها را به تبعید ترجیح داد و به پراگ بازگشت، جایی که اجازۀ انتشار آثارش را نداشت. در پراگ به یکی از چهره های اصلی ادبیات زیرزمینی تبدیل شد و در جریان «انقلاب مخملی» سال 1989 روابط نزدیکی با واسلاو هاول برقرار کرد و سخنگوی بین المللی جنبش دگراندیشان چک شد.
رمان «در انتظار تاریكی، در انتظار نور» اثر ایوان كلیما با ترجمۀ فروغ پوریاوری توسط انتشارات آگه در سال 1388 منتشر شده است.
رمان «در انتظار تاریكی، در انتظار نور» زندگی را در زمان انقلاب های سال 1989 و البته قبل و بعدش توصیف می كند. داستان دربارۀ زندگی کارگردانی میانسال است كه برايش كار كردن با محدودیت های اعمال شده از سوی رژیم، بسیار دشوار است. او در آرزوی ساختن فیلمی است كه بتواند در آن زمانه اش را به خوبی نشان دهد ولی رژیم دیكتاتور آن دوران، مانع از تحقق یافتن آرمان های او می شود. بعد از فروپاشی رژیم كمونیستی، این کارگردان خود را از ساخت فیلمی كه در آرزویش بود ناتوان می بیند زیرا احساس می كند برای مواجه شدن با آزادی های نامحدود آماده نیست.
فيلم سازي كه آرزوي ساخت فيلم باب ميلش را داشت اكنون می بايست از تظاهرات و اعتراضات خياباني فيلم بگيرد بي آن كه توان پخش كامل و بي دخل و تصرفش را داشته باشد و در برابر قيچي سانسورچي ها فقط مي تواند سكوت كند.
«بله اما قیچی می تواند تظاهرات علیه چیزی را به تظاهرات برای آن بدل کند و بر عکس.»
در بخشی از این كتاب آمده: «تظاهر كنندگان برای چه آمده بودند؟ سعی می كردند چه چیزی را ثابت كنند، یا تغییر بدهند؟ به چه چیزی اعتقاد داشتند كه وادارشان می كرد به كتک خوردن، زندانی شدن یا از كار بی كار شدن تن بدهند؟ آیا اعتراض آن ها برای آرمان والاتری بود؟ یا آنجا بودند برای این كه سرگرمی دیگری نداشتند و فقط حوصله شان سر رفته بود؟»
كتاب در انتظار تاریکی، در انتظار روشنایی سرنوشت رییس جمهوری است که بیش از دو همسرش عمر کرده و خسته و رنجور در حالی که هیچ اعتمادی حتی به اطرافیان نزديك خود ندارد و دنبال راه چاره اي براي خلاصي از دست نخست وزير و زير مجموعۀ خود و اثبات اقتدار خود از راه ملاقات با كارگردان است.
در همين حال در انتظار تاريكي، در انتظار روشنايي راوي زمينه ها و روند شکل گیری انقلاب جمهوری چک است. راوي زندگي مردماني است كه با انقلاب خود در انتظار روشنايي هستند و تصویری پیچیده از زندگی در دوران گذار ارائه می دهد.
«گفت زندگی در انتظار روشنایی است نه در انتظار تاریکی؛ هر چند در اين راه همه انتظاراتشان نيز محقق نمي شود.»
یادداشت هايي از كتاب:
«آن هایی که نه از قدرت تزلزل ناپذیری برخوردارند و نه شهامت توافق عمومی را دارند به این عقیده پناه می برند که می توانند جایی بینابین این دو باقی بمانند اما این توهم است.»
«هندی ها می گویند روح از خودآگاهی و روان تنیده شده، از زندگی و بصیرت، از خاک و آب، از روشنایی و تاریکی آن چه در انسان الهی است همین است.»
«آره دنیا مثل یک ترازوی عظیم است. وقتی پلیدی به خوبی غلبه می کند، فرشته ها روی کفه ای که سبک تر است جمع می شوند. نمی توانی ببینی شان اما حضور دارند و تعادل را باز می گردانند.»
«بعضی وقت ها معلوم می شود که بازنده ها همان هایی اند که فکر می کردند برنده اند و بالعکس.»
در بخش های مختلف کتاب به سهولت می توان سیمای ایران را دید و از تشابهات غریب میان کشور چک و ایران به حیرت افتاد.
این کتاب رمانی است عمیق، سیاسی و روان شناختی که در سال های بعد از فروپاشی کمونیسم نوشته شده است.
بخشی از کتاب در انتظار تاریکی، در انتظار روشنایی:
«این دیگه چیه؟ آیا آن ها به مهمانی آمده اند؟ اسلحه در دستشان، سگ ها کنارشان و نارنجک ها در جیب هاشان است و زنگ می زنند؟ شاید نمی خواهند کسی را مضطرب کنند. ترجیح می دهند خودش در را باز کند، تعظیم کند و بعد مؤدبانه دست هایش را بالا ببرد اما چنین اتفاقی نخواهد افتاد. می توانند مرده اش را در این جا پیدا کنند اما صد در صد خاطرجمع خواهد شد که دست هاش کنارش اند.»
اندکی بعد از انتخاب هاول به عنوان رئیس جمهور چکسلواکی، کلیما از صحنۀ عمومی کناره گرفت تا بر کار نوشتن تمرکز کند.
او می گوید: «به عقیدۀ من، برای نویسنده هیچ چیز بدتر از تبعید نیست، چون مهم است که با زبان و با هموطنان خود در ارتباط باشی.»
دربارۀ وضعیت نویسندگان و روشنفکران در دوران انقلاب مخملی می گوید:
«دورۀ هیجان آوری بود، من سرگرم سخنرانی و حرف زدن با روزنامه نگاران خارجی بودم. در سال 1989، جامعۀ ادبی ما اصرار داشت که نویسندگان و روشنفکران در حلّ بعضی از مشکلات سیاسی مشارکت کنند و در صحنۀ سیاسی فعال باشند اما جای نویسنده واقعاً این صحنه نیست. نویسنده باید بنویسد، نه این که سیاست را رصد کند. نویسندگان عموماً برداشتِ بیش از اندازه ساده انگارانه ای از سیاست دارند و به همین دلیل نمی توانند نقش مفیدی ایفا کنند. برای همین، خوشحالم که دیگر کسی از ما انتظار ندارد جای سیاستمداران بنشینیم. به صلاحِ ادبیات است که درگیر سیاست نشود. خیلی ساده، این کارِ ادبیات نیست.
تنها کاری که من واقعاً دوست دارم بکنم نوشتن است. وقتی هدف مهم ما، سرنگونی کمونیسم، تحقق پیدا کرد، احساس کردم که دیگر کار خودم را کرده ام. نوشتن یک حرفۀ خاص است که اصولاً به سرنوشت انسان ها توجه نشان می دهد. البته زندگی انسانی به شرایط سیاسی و اقتصادی ارتباط دارد، و برای همین نمی شود به کلی غیرسیاسی بود، چون زندگی انسان تحت تأثیر سیاست و نیروهای دیگر است اما ادبیات داستانی باید بر زندگی و مناسبات انسانی تمرکز کند، نه سیاست. قبول دارم که در دوران کمونیسم، همۀ ما تا حدی درگیر سیاست بودیم و این در آثار ما بازتاب دارد. ما تحت حاکمیت رژیم خاصی زندگی می کردیم و اگر با چنین رژیمی مخالف بودید، خودبه خود درگیر سیاست می شدید اما رمان ها دربارۀ آرا و عقاید نیستند، دربارۀ شخصیت ها و مردم اند. در رمان ها، بیش از اندازه به آرا و عقاید پرداختن کار پرمخاطره ای است.»
«همۀ کتاب های من با مرگ مبارزه می کنند، چون من از زندگی نوشته ام. کتاب های من در پی زندگی اند و بنا بر این مرگ را به چالش می کشند.»
کتاب های دیگر ایوان کلیما:
عشق و زباله، روح پراگ، کار گل، نه فرشته نه قدیس، در میانۀ امنیت و ناامنی، قرن دیوانۀ من
بیشتر کتاب های کلیما در اینترنت در دسترس هستند.


















