آیا خانه از پایبست ویران است؟
چندی پیش یکی از دوستان قدیمی را در جایی دیدم. پس از سلام و احوالپرسی، دوستم با نیمچه لبخندی گفت: «سر مقالۀ پیک را خواندم. جالب بود ولی تعجب می کنم که تو چرا اینقدر خوش بینی! انگار اخبار را نگاه نمی کنی!» گفتم باور کن حتی بیشتر از حدی که باید اخبار را دنبال می کنم ولی چه ربطی به سر مقاله دارد؟ گفت: «از دستاوردهای مدرسۀ ایرانیان و کانون و جامعۀ ایرانی سن دیگو در چهل سال گذشته می نویسی. خیلی خوب، همه چیز عالی! بعد از ده یا چهل سال آینده می گویی و این که چه کار باید کرد که بقای این سازمان ها را برای نسل های آینده تضمین کنیم.» گفتم خب؟ گفت: «یعنی واقعاً اعتقاد داری تا ده سال آینده دوام بیاوریم؟ صدمه ای که از این ده سال گذشته به خصوص در این یک سال و نیم گذشته، این دولت به آمریکا و دنیا وارد کرده، واقعاً امیدی برای من نگذاشته.» در حالی که کم کم داشت بر افروخته می شد ادامه داد: «یعنی تو نمی بینی چه بر سر محیط زیست دارند می آورند؟ آمریکا نه تنها از تعهدات نیم بند، مثل معاهدۀ پاریس بیرون آمده، بلکه دنده عقب گرفته و همۀ دستاوردهای چند دهۀ اخیر را هم دارد نابود می کند. از آن گذشته، هیچ وقت مثل امروز به یک جنگ اتمی نزدیک نبوده ایم. چه عاملی می تواند از استفادۀ بمب، حتی نوع محدودش توسط اسرائیل و آمریکا علیه ایران جلوگیری کند؟ سازمان ملل؟ این جنگ غیر قانونیی که بر علیه ایران شروع کردند، این همه صدمات جانی و اقتصادی که وارد کردند، برای این بود که گند کاری و نسل کشی فلسطینی ها را لاپوشانی کنند. آیا کسی جلودارشان بود؟ آیا ارگان های بین المللی سعی کردند جلوشان را بگیرند؟ این دو تا عامل نابودی اند و اینکه ما ده سال آینده را نخواهیم دید. سومی و شاید مهمترین عامل این «ای. آی.» است؛ پدیده ای که به شدت توان انحراف دارد. بیلیونرهایی که این کمپانی ها را می چرخانند خواسته یا حتی ناخواسته می توانند فجایع غیر قابل جبرانی را باعث شوند. مثلاً «ای. آی.» به راحتی می تواند بر سیستم های فرسودۀ سلاح های اتمی رخنه کند و به راحتی بمبی را به جایی بفرستند و باعث یک فاجعۀ اتمی و نابودی میلیون ها نفر شود. تو این ها را نمی بینی؟ برای خودت دنیای خودت و ایران کوچک خودت را در این گوشۀ دنیا درست کرده ای و فکر می کنی ما ضد ضربه ایم و خطری ما را تهدید نمی کند. در همین سر مقاله هایت قبلاً دیده بودم که می گفتی نباید درگیر مسائل کوچک و روزمره شویم که تصویر بزرگ را نبینیم. حالا خودت گرفتار همین شده ای. نشده ای؟ واقعاً مرا به یاد این شعر می اندازی که: «خانه از پایبست ویران است/ خواجه در فکر نقش ایوان است.»
گفتم من همۀ این ها را می بینیم. دربارۀ آن ها هم قبلاً نوشته ام. نوشتم که سیاست جاری طوری است که هر روز یک بحران جدید راه می اندازند؛ گرانی مخارج زندگی و قیمت بنزین به جای خود، بحران های من در آری روزانه، باعث شده که مسائلی مثل نابودی محیط زیست و فاجعۀ اتمی فراموش شوند و در همه پرسی ها، از لحاظ اهمیت، در رده های هشت و ده قرار گیرند. ولی برگردیم به وضع خودمان و مقالۀ دفعۀ پیش: من نوشته بودم که در این نزدیک چهل سال، تلاش خودمان را در حد توان کرده ایم و این دستاوردهای ماست. ما مدیون فرزندان و نوه های خود هستیم که اقلاً تلاش کنیم آینده ای خوب و مناسب برایشان به جا بگذاریم. آیا آن طور که تو می گویی باید زانوی غم به بر بگیریم و از آینده قطع امید کنیم؟ چرا؟ چون این روندی که دولت فعلی در پیش گرفته، دنیا را نابود خواهد کرد؟ من هم مثل خیلی های دیگر این مسائل و اهمیت آن ها را می بینم و در مقابل آن ها تا آنجا که بتوانم تلاش می کنم، منتها روش ها با هم فرق دارد. ما فکر می کنیم تکیه بر آموزش و فرهنگ مثبت ترین راه مبارزه است. من به خاطر این که در مدرسه با بچه ها سر و کار دارم، اصولاً خوشبینم. وقتی روزهای یکشنبه بیش از سیصد کودک و نوجوان را می بینم که در ضمن این که فارسی و فرهنگ ایرانی را یاد می گیرند، اعتماد به نفس شان بالا می رود و حس تعلق به جامعه شان آن ها را انسان های بهتری به بار می آورد، چگونه می توانم به خودم بقبولانم که این «پدیده های حاکم» ممکن است آن ها را از آینده شان محروم کنند. این بچه ها و خانواده هایی که با از خود گذشتگی و علاقه به بچه ها کمک می کنند، معلم هایی که در شکل گیری شخصیت این بچه ها اثر گذارند، به من امید می دهند. کسانی که دلشان برای انسان های مظلوم از هر رنگ و نژاد می تپد، کسانی که همۀ تلاش خود را گذاشته اند که فرزندان شان زندگی بهتری از آنان داشته باشند. این ها به انسان نیرو می دهد. این به هیچ وجه محدود به جامعۀ ایرانی نیست. من مطمئنم که انسان های فرهیختۀ این کشور که خوشبختانه تعدادشان از آن «پدیده های حاکم» و طرفداران شان به مراتب بیشتر است، هم همین هدف را دارند. و همین ها هستند که آن «پدیده های حاکم» را ناکام خواهند کرد. من به قدرت مردم آگاه اعتقاد دارم. من و همکارانم فکر می کنیم بهترین کاری که از دست ما بر می آید آگاهی و آموزش دادن است، از هر طریق که می توانیم: چه در مدرسه، چه در مجلۀ پیک و چه سمینارها و جُنگ های فرهنگی. ما این راه را برگزیده ایم. بنا بر این باید بگویم که به اعتقاد من خانه از پایبست ویران نیست، هنوز خیلی امید هست.


















