علی صدر
پندمیِ کووید ـ ۱۹ و وقایع یک ماه اخیر نشان داد که جامعه آمریکا با پدیده پندمی غریبه نیست. پندمی هایی وجود دارند به مراتب گسترده تر و عمیق تر از کووید ـ ۱۹. پندمی های تبعیض نژادی و اختلاف طبقاتی قرن هاست گریبان این جامعه را گرفته است. فرق آنها با کووید ـ ۱۹در این است که آنها ناگهان پدید نیامده و با واکسن هم از بین نخواهند رفت. این پدیده ها در بافت جامعه تنیده شده اند. مانند زخم هایی هستند که رو گرفته اند و هر از چندی حادثه و اتفاقی روی آن را می خراشد و درد دیرینه آنها دوباره از ریشه پدیدار می گردد. قتل فجیع جورج فلوید در روز مموریال در مینیاپولیس مینه سوتا دوباره روی این زخم را کند و عفونت آن را برملا کرد. قتلی که در روز روشن، در مقابل شاهدان عینی ثبت و ضبط شد و در معرض دید جهانیان قرار گرفت. حادثه ای ساده و روزمره به چنین فاجعه ای دردناک تبدیل شد. جرم او به ظاهر استفاده از یک بیست دلاری تقلبی برای خرید سیگار بوده که به حضور چهار افسر پلیس و دستگیری او می انجامد. او را به زمین زدند و رویش نشستند. یکی روی کمرش و دیگری با زانو روی گردن او قرار گرفتند. نزدیک نُه دقیقه او می گفت نمی تواند نفس بکشد و با خواهش و التماس می خواست گردنش را رها کنند. سرانجام آمبولانس رسید و او را با اکراه به بیمارستان فرستادند ولی او در اثر صدمات وارده فوت کرد.
این یک حادثه استثنایی و منحصر به فرد نبود. فکر می کنید در روز، هفته و ماه چند تا از این حوادث اتفاق می افتد ولی ثبت نمی شود؟ کسی نیست که از آنها فیلم بگیرد و به آگاهی عموم برساند. نژاد پرستی و خشونت پلیس متاسفانه در بافت این جامعه نهادینه شده ولی در نقاط مختلف و در زمان های مختلف با شدت و ضعف نمود پیدا می کند. قتل جورج فلوید یکی از آخرین نمونه های آن بود. دو ماه پیش در لوئی ویل بریونا تیلور در آپارتمان خودش توسط پلیس لباس شخصی به گلوله بسته شد و به قتل رسید. در فوریه گذشته در آتلانتا احمد آوبری در حالی که می دوید توسط یک پدر و پسر سفیدپوست (پلیس سابق) به گلوله بسته شد و لیست هم چنان ادامه دارد.
برای بخشی از مردم جنگ های خونین داخلی به برده داری پایان نداده است. آنها به طور علنی و یا غیرعلنی دیدگاه و عملکرد برتری طلبی و نژادپرستانه خود را نشان می دهند. البته نمی توان منکر شد که مبارزات خونین علیه تبعیض نژادی، به خصوص از دهه ۶۰ به این سو، دستاوردهای انکار ناپذیری داشته است. به خصوص در یکی دو دهه اخیر گروه های نژادپرست و برتری طلب در موضع دفاعی قرار گرفته بودند، هر چند ظاهرا از تنفرشان چیزی کم نشده بود. با روی کار آمدن پرزیدنت ترامپ این افراد و گروه ها جان تازه گرفته اند به طوری که به صورت علنی به تظاهرات و اعتراض پرداختند. آنها به طور علنی از دولت آقای ترامپ حمایت کرده و می کنند. او هم با اعمال و گفتارش نشان داده که این حمایت بی دلیل نیست.
اعتراضاتی که پس از قتل جورج فلوید در همه ایالات آمریکا رخ داد در پنجاه سال اخیر بی سابقه بوده است. مردم از هر رنگ و نژاد خواستار پایان تبعیض نژادی و پایان خشونت پلیس شدند. این اعتراضات محدود به آمریکا نبود و در بسیاری از شهرهای دنیا هم اعتراضات گسترده صورت گرفت. در نظر داشته باشیم که این اعتراضات در زمانی اتفاق می افتد که جهان درگیر یک پندمی و بیماری کشنده است و کسانی که به خیابان آمده و دست به تظاهرات زدند – گذشته از خطر کتک خوردن از پلیس، گاز اشک آور و گلوله پلاستیکی – با خطر ابتلا به کووید ـ۱۹هم مواجه هستند. یعنی عمق فاجعه به قدری بود که معترضان این خطرات را به جان خریدند. گسترش این اعتراضات و تظاهرات همچنین بیانگر نبودِ اراده و توان دولت مرکزی برای حمایت از خواست های مردم بود.
تا به حال پندمی کووید ـ ۱۹در آمریکا منجر به مرگ بیش از صد و بیست هزار نفر شده است. آقای ترامپ و دولتش که عدم درک موقعیت و سوء رهبری را در مقابله با پندمی کووید ـ۱۹به خوبی نشان داده، حال با معضل دیگری روبرو است و آن برخورد درست با اعتراضات مردم است. خط و نشان کشیدن برای معترضان و سرانجام تهدید به سرکوب مردم توسط ارتش بارزترین نشانه ضعف رهبری است.
از اینها که بگذریم سئوال این است که آیا این اعتراضاتِ گسترده نقطه عطفی در رفع تبعیض نژادی خواهد بود؟ آیا این اعتراضات مکمل اعتراضات حقوق اجتماعی دهه ۶۰ خواهد بود؟ آیا این اعتراضات نیز مانند اعتراضات قبلی مثل فرگوسن و یا اعتراض به قتل اریک گارنر و دیگر اعتراض ها خواهد بود. دوباره سیاستمداران و مسئولین به هیجان آمده و نطق های غرّا کرده، وعده و وعید داده و بعد دوباره همان آش و همان کاسه؟ به نظر می رسد که اعتراضات اخیر تا حدود زیادی متفاوت از قبلی ها بوده است. از یک طرف گستردگی جغرافیایی، از طرفی دیگر وجود گسترده جوانان از تبارها و اقشار مختلف اجتماعی و از خودگذشتگی و خشم آنان، این اعتراضات را اثرگذارتر کرده است. ولی اشتباه است که فکر کنیم این نقطه عطفی بوده که ده ها سال است سیاهان و اقلیت های دیگر در انتظارش بوده اند. این جامعه از این نقطه عطف ها فراوان داشته و باز هم لازم است داشته باشد. هر کدام از این نقطه عطف ها تنها قادر است چند درجه مسیر را بهبود دهد. هنوز راهی طولانی در پیش است. یکی از سخنرانان در مراسم یاد بود جورج فلوید گفت زانوی سفیدپوستان چندین قرن است بر گردن سیاهان فشار گذشته و راه تنفس آنها را گرفته است. آنها به این آسانی زانو را بر نخواهند داشت. این فرهنگ باید عوض شود. لازمه آن هم وجود قوانین مترقی و رهبران آگاه و مترقی است. و اینها به دست نمی آیند مگر با شرکت گسترده در انتخابات محلی، ایالتی و کشوری.


















