موج های بی مرز
مروری بر تاریخچۀ رادیوهای فارسی زبان برون مرزی
از آغاز تا امروز )بخش اول(
فریدون معمار

مقدمه:
پایان دادن به پخش برنامه های فارسی رادیو بی بی سی پس از نزدیک به ۸۳ سال فعالیت در فروردین ماه سال ۱۴۰۲ و فرمان اجرایی رئیس جمهور ترامپ برای تعطیلی برنامه های فارسی رادیو فردا و رادیو صدای آمریکا و قطع بودجۀ رادیو اروپای آزاد در اسفند سال گذشته، در عین مرتبط بودن با پاره ای ملاحظات سیاسی و اقتصادی، نشان دهندۀ افول عصر طلایی رادیو و آغاز دوران تازه ای در تاریخ ارتباطات جمعی است.
با توجه به مجموعه ای از تغییرات راهبردی و چشم انداز آیندۀ تکنولوژی دیجیتالی به نظر می رسد که دیگر نصب دکل های غول آسای پخش امواج رادیویی و ایجاد ساختمان ها و استودیوهای مجهز ضبط و پخش برنامه های رادیویی سنخیتی با امکانات سهل الوصول شبکه های اجتماعی و پلتفرم های دیجیتالی از یک سو و سیاست های نوین روابط بین المللی ندارد.
در حال حاضر بخشی از وظایف سه گانۀ وسایل ارتباط جمعی قدیم یعنی آموزش، اطلاع رسانی و سرگرمی، که عمدتاً توسط رادیو صورت می گرفت به تلویزیون منتقل شده است اما تردیدی نیست که به دلیل سرعت گسترش و پیشرفت فناوری، دیر یا زود در این حوزه نیز تحولاتی اتفاق خواهد افتاد که مسیر جریان آزاد انتشار اخبار و اطلاعات را از تلویزیون به رسانه های نوین نسل آینده تغییر خواهد داد.
اکنون که ما در بزنگاه این تحول مهم و تاریخی قرار گرفته ایم جا دارد که نگاهی به پشت سر بیندازیم و با مروری بر سرگذشت برنامه های فارسی رادیوهای غیر ایرانی تأملی در کارنامۀ این رادیوها و تاثیرات مثبت و منفی و احیاناً نقش آفرینی هایشان در تحولات سیاسی و اجتماعی صد سال اخیر کشور خود داشته باشیم.
برنامه های رادیویی که در طول هشتاد سال گذشته از ایستگاه های رادیویی مستقر در خارج از مرزهای ایران پخش شده اند در دو دستۀ کلی قابل تفکیک است: دستۀ اول برنامه ها و گفتارهایی هستند که از ایستگاه های رادیویی مستقل در بیرون مرزهای ایران یا به عنوان بخشی از برنامه های یک فرستندۀ خارجی و غالباً با حمایت مستقیم دولتی به زبان فارسی تولید و پخش می شود؛ دستۀ دوم رادیوهای فارسی زبانی که از سوی مهاجران ایرانی در کشورهای میزبان تأسیس شده و مخاطب آن ها بدواً جامعۀ مهاجر بوده و در سال های اخیر با توسعۀ اینترنت تا حدودی مخاطب فرامرزی نیز یافته اند.
پژوهشی که پیش رو دارید و از این پس بخش هایی از آن را در دو ماهنامۀ پیک خواهید خواند تنها به دستۀ اول خواهد پرداخت. بدیهی است که دستۀ دوم نیز حائز اهمیت های خاص خود است و می تواند موضوع تحقیق جداگانه ای باشد.
لازم به یادآوری است که این پژوهش برای عرضه به صورت کتاب تهیه شده است، بنابر این آنچه که در هر شمارۀ این نشریه به صورت یک مقالۀ کوتاه تقدیم می شود همۀ آن چیزی نیست که در باب موضوع مورد بحث برای متن اصلی کتاب تدوین و در نظر گرفته شده است.
نخستین رادیوی فارسی زبان در برون مرز
ظهور رادیو به عنوان فراگیرترین وسیلۀ ارتباط جمعی به سال های پایانی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم باز می گردد. نظریۀ انتشار امواج الکترومغناطیسی که در سال ۱۸۶۴ از سوی جیمز کلارک ماکسول مطرح شد و کشف چگونگی انتقال بی سیم انرژی، از سوی دانشمندانی نظیر هرتز، تسلا و مارکونی در سال های ۱۸۸۸ تا ۱۸۹۵ و در پی آن دستیابی به فناوری سامانۀ مخابراتی تلگراف بی سیم به سرعت زمینۀ پیدایش رادیو به عنوان یکی از موثرترین رسانه های جمعی را فراهم ساخت. به دنبال توسعۀ تکنولوژی مخابراتی در دهۀ دوم قرن نوزدهم نخستین ایستگاه های تلگراف بی سیم ابتدا در آمریکا و سپس در کشورهای اروپایی به وجود آمد و طی دهه های بعد رادیو به سرعت به یک رسانۀ همگانی فراگیر تبدیل شد.
با آغاز جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۹م /1۳۱۸ش که شش سال ادامه یافت، رادیو که تا آن زمان نقش خود را به عنوان وسیله ای برای انتقال اخبار و اطلاعات و برنامه های سرگرم کننده کم و بیش تثبیت کرده بود به ناگاه اهمیتی غیر منتظره پیدا کرد و به ابزاری راهبردی برای بسیج افکار عمومی و تبلیغات دولتی تبدیل شد. رادیو در آلمان از شش سال قبل از آغاز جنگ وجود داشت و به پخش موسیقی و برنامه های سرگرم کننده می پرداخت. در سال ۱۹۲۶ رادیوی دولتی آلمان با عنوان RGG) Reichs ـ Rundfunk ـ Gesellschaft ) تاسیس شده بود که به عنوان شبکه ای از ایستگاه های رادیویی منطقه ای عمل می کرد. بعد از روی کار آمدن آدولف هیتلر در سال ۱۳۳۳ یوزف گوبلز وزیر تبلیغات نازی، این شبکۀ رادیویی را با هدف پخش پیام های تبلیغاتی حزب و سخنرانی های هیتلر تحت کنترل کامل خود گرفت.
در همین دوران بود که برای نخستین بار از ماه اوت سال ۱۹۳۹ (برابر با شهریور ۱۳۱۸ خورشیدی) پخش یک برنامۀ رادیویی به زبان فارسی که سه بار در روز (ازساعت ۵:۴۵ تا ۶:۱۵ ـ ازساعت۱۶ تا ۱۶:۳۰ و ساعت ۱۸تا۱۸:۳۰) مجموعاً به مدت یک ساعت و نیم از طریق موج کوتاه رادیو سزن در نزدیکی برلین اجرا می شد، آغاز به کار کرد. این برنامه که یکی از ابزارهای پروپاگاندای جنگی آلمان نازی و هدف آن تاثیر گذاری بر افکار عمومی فارسی زبانان، به ویژه در ایران بود تا سقوط رژیم نازی در سال ۱۹۴۵ ادامه داشت. به این ترتیب می توان گفت که رادیو برلین اولین رادیوی متعلق به یک دولت خارجی بود که به زبان فارسی برنامه پخش کرد. گفتنی است که همزمان و از همان ایستگاه رادیویی، برنامه هایی نیز به زبان های عربی، ترکی و هندی نیز پخش می شد. محتوای تمامی برنامه های این رادیو علاوه بر اخبار، شامل مطالب سیاسی، تاریخی، اقتصادی ادبی و مذهبی بود که عمدتاً با رویکرد تبلیغات حزب نازی توسط چند استاد دانشگاه آلمانی و همکاران ایرانی آن ها نظیر علی آبادی، مدرس زبان فارسی در دانشگاه برلین و یکی از اعضای سابق سفارت آلمان در تهران تهیه می شد.
مجری اخبار و گفتارهای سیاسی بخش فارسی رادیو برلین، گویندۀ خوش صدا و چیره دست بهرام شاهرخ بود که سخت مورد توجه گوبلز قرار داشت و نامش با نام رادیو برلین عصر نازی گره خورده است. او متولد سال ۱۲۹۰ در تهران و فرزند یکی از برجسته ترین چهره های سیاسی تاریخ معاصر ایران یعنی ارباب کیخسرو شاهرخ بازرگان خوشنام و نمایندۀ سابق زرتشتیان ایران در یازده دورۀ مجلس شورای ملی (دوره های دوم تا دوازدهم) بود. بهرام شاهرخ دانش آموختۀ رشتۀ روزنامه نگاری بود و تحصیلات خود را در تهران، بمبئی، انگلستان و آلمان گذرانده و مدتی نیز در ایران در این رشته کارکرده بود. بهرام شاهرخ به دلیل داشتن تمایلات ضد انگلیسی به آلمان رفت و پس از آشنایی با یکی دیگر از طرفداران ایرانی حزب نازی به نام داود منشی زاده به جرگۀ هواداران آن حزب پیوست و یک برنامۀ تبلیغاتی جامع برای بخش شرقی وزارت تبلیغات آلمان تدوین و پیشنهاد کرد که شامل تأسیس یک برنامۀ رادیویی برای مخاطبین خود در کشورهای خاورمیانه، به ویژه ایران بود. این برنامه مورد توجه گوبلز قرار گرفت و دستور اجرای آن را صادر کرد و مسئولیت تأسیس رادیو فارسی برلین را که بخشی از برنامۀ پیشنهادی شاهرخ بود به خود وی سپرده شد. همزمان با این فعالیت ها بهرام شاهرخ که همسر آلمانی داشت به عضویت حزب نازی، سازمان ضد جاسوسی رایش سوم و عضویت اتاق بازرگانی آلمان نیز پذیرفته شد. در بدو شروع کار برنامۀ فارسی رادیو برلین به علت این که تعداد گیرنده های رادیویی که در اختیار مردم ایران قرار داشت بسیار کم بود و مالکیت رادیو نیاز به اخذ مجوز از شهربانی داشت، بلندگوهایی در میدان سپه تهران نصب کرده بودند که علاقمندان در ساعاتی از روز که رادیو برنامه داشت برای گوش دادن به آن در آن محل اجتماع می کردند.
بهرام شاهرخ در آلمان در کنار کار رادیویی، مجله ای نیز با عنوان «جهان نو» به زبان فارسی منتشر می کرد که نسخه های آن به ایران فرستاده می شد. اهمّ مطالب این نشریه را پروپاگاندای جنگی و بزرگنمایی پیشرفت های علمی و فنی و فرهنگی آلمان تشکیل می داد. گفتارهایی که همزمان با انتشار این مجله از رادیو برلین پخش می شد، علاوه بر تبلیغات حزب ناری عمدتاً حول مسائلی نظیر مشکلات معیشتی مردم ایران، کمبود و گرانی مواد غذایی، قحطی خواروبار، ناامنی های اجتماعی و نیز انتقاد از نفوذ و حضور قوای متفقین به ویژه انگلیسی ها در ایران بود. این تبلیغات خارجی در غیاب ابزار پاسخگویی به آن از سوی دولت و آشفتگی های اجتماعی ناشی از جنگ بسیار تاثیرگذار بود و به سرعت از سوی تودۀ مردم فقیر جذب می شد و به نارضایتی های اجتماعی دامن می زد، به نحوی که در آذر ماه سال ۱۳۲۱، در پی گرانی و قحطی گندم و نان همین تبلیغات به آشوب اجتماعی گسترده ای انجامید که در تاریخ معاصر ایران به «بلوای نان» معروف است.
در آن ایام که مقارن با پیشرفت های اولیۀ قوای نازی و متحدانش در اروپا بود و رادیو فارسی برلین خوراک تبلیغاتی کافی برای برنامه های خود داشت، روز به روز بر محبوبیت آلمانی ها و هیتلر در میان تودۀ مردم می افزوده و این باور اجتماعی به وجود آمده بود که نهایتاً قوای نازی ایران را اشغال خواهند کرد و زمینۀ ایجاد حکومت جدیدی را بر مبنای اندیشۀ شبه علمی برتری نژاد آریایی که به زعم تئوریسین های نازی نژاد مشترک ایرانی ها و آلمانی ها بود، فراهم خواهند ساخت. این توهم تنها به تودۀ ناآگاه و کم سواد و مردم عامی منحصر نمی شد، خود بهرام شاهرخ به اتفاق چند تن دیگر از جمله یکی از تجار ایرانی به نام حسین قریشی، ملک منصور و خسرو قشقایی و داود منشی زاده، تشکیلاتی تحت عنوان کمیتۀ ملی ایران در برلین تأسیس کرده بودند که به پندار خودشان پس از پیروزی هیتلر و تصرف تهران در دولت پس از جنگ ایران سهم داشته باشند.
در چنین شرایطی و با وجود آن که در آن زمان ایران و آلمان روابط سیاسی و اقتصادی نزدیکی داشتند اما آلمانی ها که از به قدرت رسیدن رضاشاه با کمک انگلیسی ها آگاه بودند همواره نسبت به وی بدبین بودند و به تدریج در برنامه های تبلیغاتی خارجی خود شروع به انتقاد از او کردند. بهرام شاهرخ که با عضویت در سازمان جاسوسی حزب نازی و نیز عضویت در کمیتۀ ملی ایران خود را در تصمیم گیری های تبلیغاتی مهم و سرنوشت ساز صاحب نظر می دانست به نوبۀ خود از هیچ فرصتی برای بدگویی و سیاه نمایی در مورد حکومت ایران فروگذار نمی کرد. از سوی دیگر وجود جاسوسان و خبرچینان آلمانی در ایران سبب شده بود که رادیو فارسی برلین که ظاهراً هیچ منبع خبری رسمی در ایران نداشت بتواند اخبار مربوط به رویدادهای حساس سیاسی و اجتماعی کشور را به سرعت و با دقت، همراه با جزییات در سرویس های خبری خود منعکس کند. این موضوع و نیز تشدید لحن گفتارهای رادیو برلین نسبت به رضا شاه موجب شد که به دستور وی شهربانی بلندگوهای میدان سپه تهران را جمع آوری کرده و از ورود مجلۀ جهان نو به ایران ممانعت کند. اندکی بعد به دستور شاه هیئتی متشکل از نمایندگان وزارتخانه های مختلف به سرپرستی سرهنگ سهیلی ظاهراً به قصد بازدید از سفارت ایران و در حقیقت برای پایان دادن به ترکتازی های شاهرخ در رادیو برلین عازم آلمان شدند. در جریان این سفر سرهنگ سهیلی با بهرام شاهرخ ملاقات و گفتگو کرد و چون به نتیجۀ مطلوب نرسید بعد از بازگشت وی به تهران اقدامات دیپلماتیک و تماس های رسمی برای خاموش کردن این صدای آشوب برانگیزآغاز شد.
تاریخنگار معاصر حمید شوکت در جستاری با عنوان «برنامۀ فارسی رادیو برلن در جنگ جهانی دوم» در این مورد می نویسد: «]…[ سخنان پرشور بهرام شاهرخ در برنامۀ رادیو برلین و حملات تندش به سرمایه دارانی که با اندوختن سرمایه هایشان در بانک های انگلستان به غارت ملت دست می زنند بیش از همه متوجه رضا شاه بود. او در سخنرانی های جنجال برانگیزش بی آن که نامی از شاه ببرد به سپرده های مالی او در بانک های انگلستان اشاره می کرد. این سخنان که از پشتیبانی مخالفان رضاشاه در مراجع تصمیم گیری آلمان برخورداد بود با واکنش تند علی منصور نخست وزیر وقت، مظفر اعلم وزیر امور خارجه و شماری از نمایندگان مجلس روبه رو شد. آنان با مراجعه به آتل، وزیر مختار آلمان در تهران که از مدافعان جدی رضاشاه بود، دست به اعتراض زدند . منصور از آتل پرسید دولت آلمان چه واکنشی نشان می داد اگر یک مهاجر آلمانی به چنین شکلی از برنامۀ فارسی رادیو تهران رهبر آلمان و اساس نظام ناسیونال ـ سوسیالیستی آن کشور را مورد انتقاد قرار می داد؟ بی گمان چنین اقدامی ، رفتاری غیر دوستانه تلقی می شود.
موسی نوری اسفندیاری وزیر مختار ایران در برلین نیز طی چند ملاقات با مقامات عالی رتبۀ وزارت خارجۀ آلمان با اعتراض به ادامۀ حضور شاهرخ در برنامۀ رادیو خواستار کنار گذاشتن او و استردادش به ایران شد. سرانجام دولت ایران در ادامۀ اعتراض هایش به سخنان شاهرخ در برنامۀ رادیو، تهدید کرد که وزیر مختار خود را از آلمان فرا خواهد خواند. این اقدام به بحرانی جدی در روابط دیپلماتیک میان دو کشور انجامید. اعتراض مقامات ایران به اظهارات شاهرخ در برنامۀ فارسی رادیو در تقاضای استرداد او مؤثر افتاد. بر این اساس، طرحی برای برکناری او و اخراجش از آلمان در وزارت خارجۀ آن کشور تدوین شد. در این طرح که با توجه به ارزیابی از سابقۀ سیاسی و خدمات شاهرخ تهیه شده بود از او به منزلۀ کسی یاد شده است که مدافع آلمان و مخالف جدی نظام حاکم بر ایران بود؛ نظامی که از نظر شاهرخ منافع ایران را با منافع انگلیس گره زده بود. با این همه و با توجه به این که ادامۀ حضور او در آلمان بر روابط میان دو کشور تاثیر نامطلوب داشت، اخراج او در ژوئیه ۱۹۴۱ اجتناب ناپذیر به نظر می رسید. مقام مسئول وزارت خارجۀ آلمان خواستار بود که شاهرخ بلافاصله آن کشور را ترک کند و به کرواسی برود. در پایان این طرح تاکید شده بود که می بایست شاهرخ را زیر نظر داشت و برای تأمین مخارجش ماهانه یک هزار مارک به او پرداخت، به شرط این که دست به فعالیت سیاسی نزند.
در این میان با اشغال ایران و سقوط رضا شاه و تحولات تازه ای که در سیاست آلمان نسبت به ایران شکل گرفت، شاهرخ سه ماه بعد به درخواست مقامات مسئول وزارت خارجه آلمان به برلین بازگشت.
حمید شوکت در بخش دیگری از این جستار می نویسد: اسناد موجود در وزارت خارجۀ آلمان حاکی از آن است که شاهرخ علاوه بر برنامۀ فارسی رادیو در اتاق بازرگانی ایران و آلمان، وزارت خارجه و دستگاه ضد جاسوسی آن کشور نیز کار می کرد. با پایان جنگ بهرام شاهرخ به ایران بازگشت و مسئولیت بخش تبلیغات رادیو ایران را بر عهده گرفت و تا سال ۱۳۲۹ ش/۱۹۵۰م که با دخالت آمریکا از کار برکنار شد، در این مقام باقی ماند. شاهرخ از آن پس تا سال۱۳۴۰ ش/ ۱۹۶۱ در مقام نمایندۀ خبرگزاری آلمان در ایران فعالیت داشت. اسناد محرمانۀ شهربانی حاکی است که در بازگشت به ایران به اسلام گروید و با فداییان اسلام همکاری کرد.
بهرام شاهرخ پس از بازگشت به ایران خاطرات خود از دوران کار در رادیو برلین تحت عنوان «خاکستر گرم» در روزنامۀ مرد امروز به صاحب امتیازی محمد مسعود منتشر می کرد که به دلیل ترور مسعود و توقیف روزنامۀ یادشده، ناتمام ماند.
او در ۲۸ شهریور ۱۳۵۳ در تهران درگذشت.
در شمارۀ آینده به مرور تاریخچۀ یکی دیگر از رادیوهای برون مرزی فارسی و تأثیر فعالیت های آن ها در تحولات تاریخ معاصر ایران خواهیم پرداخت.


















