«روزگار غريبي است نازنين!»
سردبیر: علی صدر
اين چهارمين سرمقاله اي است كه مي نويسم، شايد هم پنجمين چون حسابش از دستم در رفته. اوضاع دائم در حال تغيير است و روز به روز بدتر مي شود؛ به علاوه، نمي توانم آنچه را كه مي خواهم بنويسم و دچار خودسانسوري شده ام. مي پرسيد چرا خودسانسوري؟ اينجا كه حق قلم و بيان طبق قانون اساسي محفوظ است. پاسخي ندارم، من هم همينطور فكر مي كردم ولي با تحولات اخير به اشتباهم پي برده ام. اجازه بدهيد اين بحث را براي وقت ديگري بگذاريم و برگرديم سر اصل مطلب: جنگ.
الان مهم ترين پديده اي كه فكر من و مطمئنم بسياري از هموطنان عزيز را مشغول كرده، حمله و تجاوز اسرائيل به ايران است كه از سيزدهم ماه ژوئن آغاز شد. در ساعات آغازين بامداد، اسرائيل بدون هيچ گونه هشدار، با تعداد زيادي پهپاد، موشك و بمب، نقاط مختلف تهران و شهرها و استان هاي ديگر را مورد حمله قرار داد. تعدادي از مسئولان رژيم و تعداد زيادي از مردم غيرنظامي به قتل رسيدند و ويراني هاي زيادي به بار آمد. رژيم هم تعدادي موشك به سمت اسرائيل شليك كرد و كشتار و خرابي ادامه يافت.
متاسفانه، با اصرار و فشار اسرائيل آمريكا هم وارد جنگ شد. در تاريخ 21 ژوئن بمب افكن هاي آمريكايي سه محل را در ايران بمباران كردند و منطقه و دنيا را به مرز يك جنگ تمام عيار، مخرب و طولاني نزديكتر كردند. در تاريخ 23 ژوئن ايران هم به تلافي به چند پايگاه آمريكا در منطقه موشك انداخت. بعد ناگهان پرزيدنت ترامپ اعلام آتش بس داد كه اميدوارم تداوم يابد ولي سايه شوم جنگ هنوز برقرار است.
قصد من در اينجا وقايع نگاري نيست و تفسير وقايع هم با دلايلي كه در بالا ذكر شد، از عهده ام خارج است. نمي دانم تا زماني كه شما اين خطوط را مي خوانيد اوضاع چقدر تغيير كرده ولي امر مسلم اين است كه اصولاً هر جنگي بد است؛ به ويژه اين جنگ! در نظر داشته باشيم كه اسرائيل ايران را مورد حمله و تجاوز قرار داده و نه جمهوري اسلامي را. سرانشان هم علني گقته اند كه قصدشان نابودي ايران است.
در حالي كه دهه هاست مردم ايران زير اختناق و سركوب و محاصرة اقتصادي جان به لب شده اند، حالا جنگ و نابودي هم به آن اضافه شده است. اين جنگ به نفع هيچ كس نيست جز معدودي كه منافع كوتاه مدت خود را در آن مي بينند. هيچ سرانجام خوبي از اين جنگ به دست نخواهد آمد و بايد هر چه زودتر خاتمه يابد. اين جنگ تا همين جا نيز ضربات مهلكي به دستاوردهاي ده ها سال مبارزات حق طلبانة مردم زده و كاملاً به نفع رژيم تمام شده است، همان طور كه جنگ عراق توانست بقاي رژيم را تأمين كند. بايد هر چه در توان داريم به كار بگيريم كه اولاً آمريكا بيشتر از اين وارد جنگ نشود و ثانياً اين جنگ و كشتار هر چه زودتر پايان پذيرد.
قلم من از بيان تنفرم از جنگ قاصر است. اجازه بدهيد از قلم زيباي عرفان نظر آهاري استفاده كنم و اين دلنوشته را از «نامه هاي خط خطي» او در اينجا بياورم:
«من از جنگ مي ترسم چون جنگ سواد ندارد، چون شناسنامة آدم ها را نمي خواند، دفتر مشق بچه ها را نمي خواند. قبالة ازدواج نوعروسان را نمي خواند. مدرك دانشگاهي تحصيل كردگان را نمي خواند. من از جنگ مي ترسم چون جنگ كور است، جواني پسران را نمي بيند، زيبايي دختركان را نمي بيند، فرداي كودكان را نمي بيند، آرزوهاي انسان را نمي بيند، روياها و دلتنگي ها و حسرت ها را نمي بيند. من از جنگ مي ترسم چون جنگ ادب ندارد، پايش را مي گذارد روي خانه ها، روي شهرها، روي آدم ها، روي قلب ها و عشق ها و تمناها. روي تأسيسات اقتصادي كه با سال ها خون دل ساخته شده اند. من از جنگ مي ترسم چون آشنا و غريب را نمي شناسد، خوب و بدي نمي شناسد. ديندار و بي دين نمي شناسد، پير و جوان نمي شناسد، باسواد و بي سواد نمي شناسد، فقير و غني نمي شناسد، تر و خشك را نمي شناسد، پايش به هر جا كه برسد همه را مي سوزاند. من از جنگ مي ترسم چون هر لباسي كه بپوشد، هر نقابي كه بزند، هر شعاري كه بدهد، باز هم جنگ است و جنگ را از هر طرف كه بنويسي گنج نخواهد شد، رنج خواهد شد. من از جنگ مي ترسم چون جنگ از همه انتقام مي گيرد، از همه.»
براي همة عزيزانمان و مردم ايران آرزوي امنيت، صلح و بهروزي دارم.
ترانهی صلح
مجید نفیسی
ای جنگ
تا چند دروازههای شهر مرا میکوبی؟
بگذار فریادی شوم
تا دیگر طنین کوبههای سنگین ترا نشنوم
فریادی بلندتر از غرش طیارههای جنگی
بر فراز شهر جنگزده
فریادی ژرفتر از نالههای مرگ
در دهان بیشرم خاک.
من مرد حماسه نیستم
تا در بوق دروغ پیشوایان تو بردمم
رستم من سالهاست
که در چاه تنهایی خود مرده است.
من مرد غزلوارهام:
ترانهسرای صلح.
بگذار چنگی را که تو از چنگ این مردم ربودهای
دوباره برگیرم
و از زخمهای جانکاه تو بسرایم
بگذار ترانهی صلحی بسازم
رساتر از حماسههای دروغینت.
سیزدهم آوریل هزارونهصدوهشتادوهشت


















