هویت با خط یا بدون خط
سردبیر: علی صدر
مدتی است که در بسیاری از متون انگلیسی، دیگر جوامع ترکیبی آمریکایی را با خط « ـ » از هم جدا نمی کنند. به یاد ندارم از چه زمانی این تصمیم گرفته شد و چرا، اما من طرز نوشتار خط دار را بیشتر می پسندیدم. از اوایل قرن گذشته، استفاده از جوامع ترکیبی یا ملیت های خط دار)هایفنیتد( مانند ایتالیایی ـ آمریکایی و ایرلندی ـ آمریکایی متداول شد. بعد از آن، به خصوص در مبارزات اجتماعی و نژادی، عبارات آفریقایی ـ آمریکایی، مکزیکی ـ آمریکایی و… کاملاً جا افتاد. در چهل سال گذشته نیز استفاده از واژۀ ایرانی ـ آمریکایی به تدریج جا افتاد. البته همواره مقاومتی در برابر این واژه های ترکیبی وجود داشته است؛ برخی آن را نشانگر جدایی و تفکیک از بدنۀ جامعۀ آمریکا می دانستند اما تکلیف چیست؟ لفظ «آمریکایی» در عمل فقط به سفیدهای اروپایی ـ نژاد اختصاص دارد و هر کس دیگر باید به نحوی هویت خود را مشخص کند. به هر حال عدۀ زیادی از این شیوه استفاده کردند چون می خواستند هویت اجتماعی و فرهنگی خود را نشان دهند و خود را مجزا کنند.
این یک واقعیت است که سکنۀ این کشور از جاهای مختلف آمده اند. غیر از ساکنان اولیه که ده تا پانزده هزار سال پیش از آسیا آمده بودند، بقیه در همین پانصد سال گذشته به این سرزمین کوچ کرده و سکنی گزیده اند. موج اصلی مهاجرت اما از آغاز قرن گذشته شدت یافت و همان طور که اشاره شد، واژه های ترکیبی برای تفکیک و کلاسه کردن مهاجرین که نشان دهندۀ منشأ آنان هم باشد متداول شد) .البته این امر در زبان فارسی به این صورت استفاده نمی شود؛ هویتهای ترکیبی در فارسی به صورت «آمریکایی های چینی تبار» یا «آمریکایی های ایرانی تبار» استفاده می شود.(
حال پس از این مقدمه به استفاده از خط یا عدم آن در انگلیسی و تأکید بر شیوۀ استفاده از این پدیده در مورد جامعۀ ایرانی مقیم آمریکا برمی گردیم. ما به عنوان مهاجران جدیدی که در چهل و چند سال گذشته به صورت نسبتاً کلان به آمریکا مهاجرت کرده ایم به تدریج با این پدیده خو گرفته ایم. ترکیب «ایرانی ـ آمریکایی» برای نشان دادن هویت و فرهنگ مشخص و متفاوت ما در جامعۀ میزبان برایمان عادی شده است. آیا برداشتن این خط نشانگر کمرنگ شدن مرز هویتی است؟ این ها بحث های جاندار جامعه شناسی است و من هیچ ادعایی ندارم که جامعه شناس هستم؛ بحث من عمدتاً بر اساس تجربۀ شخصی ام است که در این چهل سال اقامت در آمریکا و به خاطر شغلم اندوخته ام.
به نظر من از دیدگاه فرهنگی خطی میان دو هویت وجود دارد. این خط اما، نه به صورت « ـ » بلکه به شکل یک طیف طولانی است. در یک سر طیف ایرانی و در سر دیگر آمریکایی است و ما بسته به شرایط شخصی و اجتماعی، بینش و جهان بینی و حتی حال و هوای روزانه مان در این طیف به این طرف و آن طرف می رویم. گاهی خیلی ایرانی تر هستیم و گاهی آمریکایی تر. برخی افراد خود را همیشه نزدیک تر به یک سر طیف می دانند و با آن راحت اند. حتماً افرادی را دیده ایم که به قول معروف از آمریکایی ها آمریکایی تر هستند یا کسانی که همیشه خود را فقط ایرانی می دانند. بقیه روی این طیف در حرکت اند. آیا این پدیده بیشتر مشغلۀ فکری و هویتی ما نسل اولی ها است و در نسل های دوم و سوم کمرنگ تر خواهد شد؟ آیا نسل های بعدی به تدریج نزدیک تر به قطب آمریکایی خواهند شد؟ شاید در شرایط ایده آل پاسخ مثبت باشد، همان طور که مثلاً در مورد ایتالیایی ها، آلمانی ها و ایرلندی های ساکن آمریکا این طور شده اما ما در شرایط ایده آل نیستیم! در مورد اقلیت ها، به خصوص اقلیت های غیرسفید این پدیده ماندگارتر است.
عده ای از صاحب نظران می گویند که جامعۀ آمریکا از نظر فرهنگی یک «ملتینگ پات» یا به زبان خودمان آش شله قلمکار است. هر کس با هر هویتی در آن قاطی می شود، هم هویت کل جامعه را تغییر می دهد و هم خود هویتی جدید پیدا می کند. از سوی دیگر عده ای جامعه را «ظرف سالاد» می دانند که هر کس با حفظ هویت خود با شکل و رنگ خاص خود بخش هایی از جامعه را تشکیل می دهد. واقعیت های جامعه نشان داده که تئوری دوم حقیقی تر است. پدیده ای که هر روز بیشتر خود را نشان می دهد این است که اقلیت ها از نظر اجتماعی و سیاسی باید هویت و فرهنگ خود را حفظ کنند. این موضوع به خصوص در عرصه های تنش و چالش های اجتماعی و تبعیض به خوبی مشاهده می شود. این چالش ها نیز کم نیستند و در این جامعه متاسفانه نهادینه شده اند.
در طی یکصد سال گذشته آمریکا در مبارزه بر سر حقوق مهاجران ـ چه کسانی که به اختیار به این کشور آمده اند و چه آنان که به زور آورده شدند ـ راهی طولانی را طی کرده . ما مهاجرین جدید مدیون تلاش های مهاجران قبلی هستیم. آمریکا ما را پذیرفت و ما به خاطر آن باید سپاسگزار باشیم. به هر حال ما با انتخاب خود به اینجا آمده ایم؛ آمده ایم که بمانیم و این کشور را وطن خود بدانیم. این که کجای خط ایرانی ـ آمریکایی خود را تعریف کنیم آنچنان اهمیت ندارد، آنچه مهم است این است که به شرایط مهاجرین و پناهندگان دیگر توجه کنیم و اگر با آن ها رفتار غیر انسانی می شود اعتراض کنیم.



















