سرمقاله
علی صدر
امسال مراسم نوروزی در شهر سن دیگو با شکوه بسیار در تمام طول ماه مارس برگزار شد. از اوایل ماه مارس، مراسم آمادگی نوروز در مدرسۀ ایرانیان آغاز شد و پس از آن جشن نوروزی مدرسه نیز برگزار گردید. همچنین جشن کانون در هتل مریات و چهارشنبه سوری در پارک ان تی سی، جشن نوروزی انجمن متخصصین بر روی کشتی تفریحی و برگزاری روز ایران در بلبوا پارک توسط خانۀ ایران برگزار شد و در نهایت با مراسم با شکوه سیزده به در، مجدداً در همان پارک ان تی سی و با حضور هزاران نفر، به پایان رسید. در این بین، جشن های دیگری نیز توسط سازمان های مختلف مانند کانون وکلا و چند کتابخانۀ شهری به جشن های نوروزی امسال رنگ و طراوت بیشتری بخشید. مراسم چهارشنبه سوری و سیزده به در امسال برای بیست و پنجمین سال با همکاری کانون، انجمن متخصصین و خانۀ ایران، با حضور چندین هزار نفر از ایرانیان و ایرانی دوستان سن دیگو و به همراه موسیقی، رقص و دید و بازدید در فضایی دوستانه و شاد برگزار شد. این برنامه به محبوبیتی شگفت انگیز دست یافته به طوری که دوستانی از اورنج کانتی و لس آنجلس نیز برای حضور در این مراسم آمده بودند. این همه را ما مدیون این سازمان های مردمی و گروه داوطلبانی هستیم که ماه ها برای برگزاری این مراسم تلاش کرده و هزینه متقبل می شوند تا هموطنان دور از وطن بتوانند در آن ها شرکت کنند و این فرهنگ را برای نسل های آینده انتقال دهند.
این نخستین سالی بود که پس از وقفۀ ناشی از پاندمی و سپس قیام ژینا و عواقب آن، مراسم نوروزی به حالت عادی برگشت و مردم به شادی و پایکوبی پرداختند، در حالی که سایۀ شوم جنگ و شرایط اسفناک و متلاطم بین المللی و اقتصادی بر جامعه حاکم بود و به نظر می رسید که نباید رغبت و شوقی برای جشن و پایکوبی وجود داشته باشد.
در روز سیزده به در، در غرفۀ کانون نشسته بودم و به سوالات مراجعین در مورد کانون پاسخ می دادم. خانم جوانی از من خواست تا به سوال دوست آمریکایی اش پاسخ دهم. جوان آمریکایی می گفت که برایش سوال است که در شرایطی که ایران در معرض بمباران قرار دارد و جنگ طلبان به طبل جنگ می کوبند و نیز با فشارهایی که ممکن است به ایرانیان مقیم آمریکا از جمله ممنوعیت مسافرت و اخراج دانشجویان و پناهجویان وارد شود، چگونه مردم می توانند با این بی خیالی جشن بگیرند و با این شور و حال برقصند و پایکوبی کنند؟ او گفت: «من که ایرانی نیستم دارم از نگرانی خفه می شوم؛ دائماً اخبار را پیگیری می کنم و می بینم که اوضاع بدتر و خطرناک تر می شود، به همین دلیل دوستم از من خواست به اینجا بیایم و ببینم که نگرانی من بیهوده است و خود ایرانی ها قضیه را جدی نمی گیرند.»
گفتم که تنها او نیست که نگران است، گفتم که خودم هم بارها در بهت مانده ام اما شاید دلیلش این است که این تهدیدها بیش از ۴۵ سال است که ادامه دارند و اکثریت مردم ایران که بعد از انقلاب به دنیا آمده اند با این تهدیدها بزرگ شده اند. شاید بتوان گفت که کرخت شده اند و چیزی را جدی نمی گیرند. همچنین دوری از وطن و نبودن در معرض بمباران نیز به این بی خیالی کمک می کند تا حداقل در ایام نوروز به قولی «به بی خیالی بزنند.»
او گفت: «فکر نمی کنم این فقط منحصر به ایرانیان خارج از کشور باشد. دوستم کلیپ هایی از تهران، شیراز، کردستان و جاهای دیگر به من نشان داد که مردم آن چنان رقص و پایکوبی می کردند که انگار فردایی وجود ندارد.» من هم تأیید کردم و گفتم که شاید برای برخی اینگونه باشد که امیدی به فردا ندارند و اکنون که می توانند، جشن و پایکوبی خود را انجام می دهند. برایش توضیح دادم که انگار امسال این جشن ها و پایکوبی ها با وجود ماه رمضان و حتی شب های قدر، که برای بسیاری زمان عزاداری و « نزدیکی به خداست»، تحت الشعاع قرار گرفته اند. حتی رژیم که در شرایط عادی نیز مخالف نوروز و جشن هاست، در این ایام «مبارک» به بیخیالی زده و مزاحمت خاصی برای مردم ایجاد نکرده است. مردم نیز تا جایی که توانستند دلی از عزا درآوردند.
دوست آمریکایی گفت: «من که این ها را می بینم، به خودم شک می کنم؛ فکر می کنم حتماً این ها چیزهایی را می دانند که ما نمی فهمیم. البته می توانم درک کنم که دولت از موضع ضعف اجازه می دهد که مردم هر کاری می خواهند بکنند ولی اگر من در موقعیت آن ها بودم فرار را بر قرار ترجیح می دادم. می دانی اگر راکتورهای اتمی را بزنند چه فاجعه ای خواهد شد؟ نه فقط برای ایران، بلکه برای منطقه و دنیا؟»
گفتم که: «می دانم اما مردم چه کاری می توانند بکنند؟» سپس به او گفتم که اگر می خواهد بیشتر تعجب کند، باید بداند که عده ای در همین پارک هستند که خواستار حملۀ نظامی به ایران هستند زیرا فکر می کنند با حملۀ نظامی، رژیم سرنگون می شود و دنیا به نفع آن ها تغییر جهت خواهد داد! به هر حال مردم ایران یاد گرفته اند که خود را با شرایط وفق دهند، حتی در بدترین وضعیت ها. به او گفتم که زیاد نگران نباشد و به جمعیت رقصان اشاره کردم و گفتم از آن ها یاد بگیرد، به خصوص اینکه در حال حاضر هیچ کس نمی تواند کاری کند و هیچ چیز هم قابل پیش بینی نیست. شاید تنها چیزی که قابل پیش بینی است، این است که اوضاع بدتر خواهد شد؛ تا چه حد و تا کی؟ هیچ کس نمی داند.
سپس او و دوستش را دعوت کردم و به وسط میدان جلوی جایگاه دی جی بردم و بین صفی که با آهنگ کردی مشغول رقص دسته جمعی بودند، جا شان دادم تا با دیگران همراهی کنند.


















