آنکه فرهنگ نَوَرزد، به چه اَرزد؟
سردبیر: علی صدر
چندی پیش در یکی از نوشته های غلامحسین ساعدی دربارۀ فرهنگ، عبارتی از ذکریای رازی دیدم که بسیار دلنشین بود: «آنکه فرهنگ نَوَرزد، به چه ارزد؟» این گفتۀ نابی است که نقش و اهمیت فرهنگ و شناخت آن را در زندگی انسان ها نشان می دهد. به عقیدۀ او کسی که در جهت پرورش و توسعۀ فرهنگ و دانش تلاش نمی کند، ارزشی در جامعه ندارد. تلاش برای اشاعۀ فرهنگ همراه با آموختن دانش و هنر، بخشی از هویت فردی انسان را تشکیل می دهد که بدون آن انسان دچار خلأ و کمبود معنا در زندگی می شود. این گفته بیانگر آن است که رازی فرهنگ و دانش را نه تنها ضرورتی فردی می داند، بلکه نیاز جامعه را نیز وابسته به همین پدیده ها می بیند.
شاید این گفتۀ رازی در نگاه اول قدری تند به نظر بیاید؛ یعنی اگر کسی در جهت پیشبرد فرهنگ و دانش و خرد تلاش نکند، نه تنها خودش از تمامی این مواهب محروم می شود بلکه ارزشی نیز در جامعه نخواهد داشت. شاید بهتر باشد نخست تعریفی از فرهنگ ارائه دهیم؛ دربارۀ فرهنگ بسیار نوشته و گفته اند ولی شاید این عبارت کلی همۀ جنبه های آن را شامل شود: «فرهنگ مجموعه ای از باورها، ارزش ها، سنت ها، آداب و رسوم، هنرها، زبان و رفتارهایی است که اعضای یک جامعه یا گروه به اشتراک می گذارند. فرهنگ شامل شیوه های زندگی، نمادها و رفتارهای خاصی است که در طول زمان شکل گرفته و به نسل های بعدی منتقل می شود.» بنا بر این تعریف، فرهنگ یک امر کلی است و شامل خوب و بد، پویایی و واپس گرایی می شود اما آنچه مدنظر رازی است، فرهنگ پویاست. فرهنگی که بر اساس خرد، دانش و هنر و با پندار، کردار و گفتار نیک باشد. شق دیگر فرهنگ می تواند خرافات و ضدیت با دانش و هنر و بر اساس رفتار و گفتار و پندار بد باشد. این دو شق فرهنگ دائماً در حال تقابل و مبارزه با یکدیگر هستند و این نبرد در همۀ جوامع بشری مشهود است.
در ایران، فرهنگ پویا که بر مبنای خرد فردی و جمعی، دانش و هنر، بهداشت جسم و روان، رفاه و گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک استوار است در تقابل با فرهنگ واپس گرا قرار دارد که بر اساس خرافات، افسانه و دروغ، تحمیق و تحدید شکل گرفته است. چرا واپس گرا؟ زیرا ایده آلی در گذشته دارد؛ مثلاً جامعۀ ایده آل این گروه ها به جامعۀ هزار و چهارصد سال پیش تعلق دارد یا در همین آمریکای خودمان، فرهنگ پویا و پیشرو را در میان افرادی می بینیم که چشم به آیندۀ روشن دارند. آینده ای بر اساس عدالت فردی و اجتماعی، بر اساس دانش و خرد. جامعه ای که از ضعیف ترین اعضای خود حمایت می کند و آموزش، بهداشت و رفاه را برای عموم خواستار است. در مقابل، افرادی و گروه هایی هستند که این موارد را رد کرده و چشم به گذشته دارند و می خواهند جامعه را دوباره شبیه گذشته کنند؛ کدام گذشته؟ معلوم نیست؛ ده سال پیش، پنجاه یا صد سال پیش و شاید هم بیشتر. هرچند این نمودها به ظاهر جنبۀ سیاسی دارد ولی در واقع ریشۀ آن ها در فرهنگ است.
در بسیاری از جوامع، این اختلافات به دو قطبی شدن جامعه کشیده شده است، به این معنی که در دیدگاه های سیاسی و اجتماعی آنقدر از هم فاصله گرفته اند که هیچ توافق و سازشی را نمی پذیرند. البته این بدان معنا نیست که همۀ مردم در یکی از این دو قطب موضع گرفته اند. بسیاری از مردم به طور کلی خود را به این معادلات و مبارزات مشغول نمی کنند. نه اینکه این افراد فاقد فرهنگ یا ضد فرهنگ باشند، بلکه آن ها نیز فرهنگ خود را دارند ولی در این قطب ها متمرکز نیستند.
در برخی جوامع، فرهنگ غالب می تواند قدرت انتخاب را محدود کند. معمولاً در جوامع توتالیتر، قدرت حاکمه یک نوع باور و روش خاص را توسعه می دهد و افکار و رفتارهای پویا را سرکوب می کند. در این جوامع روشنفکران پیشقراول خنثی سازی افکار واپس گرا و ارتقاءدهندۀ فرهنگ پویا هستند و به شدت از سوی هیأت حاکمه سرکوب می شوند. در این جوامع، اکثر مردم با هر دو شیوه و فرهنگ مواجه اند. انتخاب فرهنگ پویا اما در عین حال خطرناک است و پیروی از فرهنگ واپس گرا یا اصولاً تبعیت، هرچند بر اساس اعتقاد هم نباشد، بی خطر به نظر می رسد. از این رو، این فرهنگ های واپس گرا معمولاً عمومیت پیدا می کنند. در این جوامع، بسیاری از مردم با رفتارهای متناقض مواجه هستند و این مسئله، به ویژه در جوامعی مانند ایران، بسیار مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
اما در مورد جوامعی مانند ما، یعنی مهاجران، فرهنگ چگونه عمل می کند؟ به نظر من، یکی از بهترین ویژگی های مهاجرت، فرصتی طلایی برای انتخاب است: این که پدیده های غلط و مذموم فرهنگ قدیمی را کنار گذاشته، جنبه های مثبت آن را به کار گرفته و همچنین از فرهنگ کشور میزبان، آنچه را خوب و پویا است، اختیار کنیم. به بیان دیگر، بهترین عناصر از هر دو فرهنگ را انتخاب نماییم. اغلب، چیزی که به وجود می آید نه این است و نه آن، بلکه در عین حال هم این است و هم آن. این فرصتی است که باید از آن بهره برداری کرد، ولی همان طور که می دانیم، این برای همه صدق نمی کند. برخی نه تنها رفتارهای اجتماعی و اندیشه های غلط را با خود به ارمغان می آورند، بلکه پدیده های منفی و واپس گرایانۀ کشور میزبان را نیز می پذیرند و به کار می برند.
بنا بر این به طور کلی فرهنگ می تواند پویا و پیشرو باشد یا واپس گرا. آنچه رازی دربارۀ آن صحبت می کند، نوع پویای آن است.


















