آغاز سال نوی میلادی را به خوانندگان عزیز تبریک می گویم و آرزو می کنم که سال ۲۰۲۶ برای همۀ ما صلح، آرامش، موفقیت و سلامتی به ارمغان بیاورد. قصد داشتم طبق سنت همه ساله، در شمارۀ مخصوص شروع سال جدید میلادی، بررسیی هر چند اجمالی از وقایع سال گذشته که بر زندگی ایرانیان آمریکا تأثیرگذار بوده و وقایع احتمالی در سال آینده که به همین ترتیب بر زندگی ما در اینجا و عزیزانمان در ایران تأثیر خواهد گذاشت، ارائه دهم. اما این بار به خاطر تعلیق متمم اول قانون اساسی و فعال شدن متمم دوم، صلاح ندانستم به این موضوع بپردازم! بنا بر این، اجازه دهید به فعالیت های فرهنگی جامعۀ ایرانی در سن دیگو و چالش های احتمالی آن بپردازم. این مبحث از نظر من هیچ گاه کهنه نمی شود و هر روز چالش های جدید خود را دارد.
مدرسۀ ایرانیان سن دیگو و کانون، از نخستین سازمان های تأسیس شده توسط مهاجران ایرانی در شهر سن دیگو، سی و هفت سال پیش به طور رسمی شکل گرفتند. از این زمان به بعد بود که مهاجرت دیگر به پدیده ای دائمی بدل شد و بُعدی جدی یافت. امیدها به بازگشت به وطن تقریباً قطع شد و این واقعیت را پذیرفتیم که در اینجا ماندنی هستیم. به عنوان نسل اول مهاجر، وظیفۀ خود می دانستیم که برای بقای هویت و فرهنگ، خود را متشکل کنیم. مدرسه اولین گام بود. هدف اولیه نیز این بود که از آنجا که قصد ماندن داریم و فرزندانمان در اینجا به دنیا آمده اند و بزرگ خواهند شد، زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را فراموش نکنند. در همان سال اول، کانون فرهنگی ایرانیان نیز شکل گرفت و به ثبت رسید. به تدریج یاد گرفتیم که مدرسه، به غیر از زبان، چه تأثیر عمیقی در شکل گیری هویت و اعتماد به نفس بچه ها دارد. همچنین فهمیدیم که وجود مدرسه و کانون چقدر مهم است در ایجاد حس تعلق به یک جامعه، به ویژه برای بچه های ما. قطعاً متوجه شده اید که در چندین شمارۀ گذشته در پیک، صفحه ای را به فارغ التحصیلان مدرسۀ ایرانیان اختصاص داده ایم که در حال حاضر در موقعیت های شغلی و اجتماعی گوناگونی هستند. وقتی آن ها از تجربیات خود در مدرسۀ ایرانیان صحبت می کنند، عامل حس تعلق و شکل گیری هویت و البته فراگیری زبان فارسی را مهم ترین تجربه و دستاورد خود می دانند.
ما به عنوان نسل اول، که عاشق فرهنگ و آینده نگر بودیم، توانستیم این مهم را به انجام برسانیم. ایرانیان در بسیاری از شهرهای دیگر هم تلاش های مشابهی کردند که برخی از آن ها موفق شدند اما متأسفانه در بسیاری از موارد به نتیجۀ مطلوب نرسیدند. شاید ما خودمان به علت درگیری های روزمره اهمیت این کار را نبینیم اما کسانی که از ولایات دیگر به اینجا می آیند، به این دستاوردها واقفند. موفقیت های جامعۀ ایرانی سن دیگو در ایجاد محیطی سالم و فعال از نظر فرهنگی و اجتماعی زبانزد است. علاوه بر ما، چندین سازمان فرهنگی و اجتماعی دیگر نیز در خدمت جامعۀ ایرانی سن دیگو هستند. با تمام این موفقیت ها و تفاصیل، مشکلات عدیده ای نیز به طور مرتب پیش می آید و ما را به چالش می کشد.
نسل اولی ها معمولاً چنتۀ پرباری از فرهنگ دارند. به مرور زمان، این نکته در نسل های بعدی کمرنگ تر می شود. نسل دومی ها، یعنی فرزندان ما، کمتر درگیر مناسبات و پدیده های فرهنگی ایران می شوند. این طبیعی است، زیرا بخش عمده ای از زندگی شان در فرهنگ این کشور که وطن نخست آن هاست، سرمایه گذاری شده است. در مورد نسل سومی ها، این مسأله بیشتر مشهود است و دغدغه های فرهنگی به طور کلی نقش کمتری در زندگی آن ها دارد. در یادداشت پیک شماره ۲۱۹ اشاره کرده بودم که خصوصیت ایرانی ـ آمریکایی مطلق نیست و به صورت طیف است. عده ای در این طیف جا خوش می کنند، در حالی که اکثراً در حال حرکت هستند. مهاجرین جدید (نسل اول) که از ایران می آیند نیز با نسل اولی که ما بودیم تفاوت دارند، چرا که ایران نیز در این دهه ها تغییر کرده است. فرهنگ بیانگر مجموعۀ باورها، وابستگی ها و رفتارهاست. مهاجر امروز با مهاجر ده سال پیش و به همین ترتیب با مهاجر چهل سال پیش متفاوت است. با این حال، همه در طیف مذکور در حال حرکت هستند. مهاجرین به تدریج تغییر می کنند. به عنوان مثال، ما اغلب از این موقعیت استفاده کرده و پدیده های ناخوشایند فرهنگی ایرانی را کنار می گذاریم و جنبه های مثبت فرهنگ آمریکایی را جذب می کنیم. این برای بیشتر مهاجرین اتفاق می افتد و آن ها را متفاوت می کند. طبیعی است که سازمان هایی نظیر کانون فرهنگی ایرانیان هم که رهبری ثابت ندارند و هیئت مدیره اش هر ساله از میان اعضا انتخاب می شود، دچار تغییر و تحول می شوند. تغییرات عمدتاً در مورد شیوه های مناسب برای پیشبرد اهداف در جامعۀ در حال تحول است. در مورد مدرسه نیز همین طور است. با ۳۲۰ دانشآموز، شاید ما بزرگترین مرکز آموزش زبان فارسی در خارج از ایران باشیم. دانشآموزان ما هم اکنون از سه نسل مهاجر تشکیل شده اند: نسل اول (مهاجران جدید)، نسل دوم (فرزندان مهاجران) و نسل سوم (فرزندان فرزندان مهاجران). به طور طبیعی، شیوۀ تدریس مدرسه باید نیازهای هر سه گروه را پاسخگو باشد. به عنوان مثال دانش آموزان نسل سوم با مشکل جدیدی مواجه هستند: والدین آن ها که در آمریکا بزرگ شده اند الزماً به اندازۀ کافی فارسی نمی دانند که بتوانند متون درسی و کتاب های کتابخانه را به راحتی برای فرزندان خود بخوانند و به سوالاتشان پاسخ دهند. بنا بر این، مدرسه مطالب درسی را به صورت صوتی نیز در دسترس آنان قرار می دهد و ارتباطات کتبی بین آموزگاران و والدین به زبان انگلیسی انجام می شود.
وقتی از ما دربارۀ دلیل موفقیت مدرسه و کانون می پرسند، پاسخی جز از خودگذشتگی افراد کارگذارو پویایی دایمی نداریم. چه در متون درسی و چه در شیوه های آموزشی و چه در ارائۀ خدمات فرهنگی، سعی شده که تغییرات شرایط مدنظر قرار گیرد. هیچ چیز مقدس و غیرقابل تغییر نیست.


















