معرفی کتاب
به سوی جامعۀ عقلانی
از یورگن هابرماس
مرسده بصیریان حریری
در چهاردهم مارس 2026 دنیا یکی از متفکران بزرگ خود را از دست داد: یورگن هابرماس فیلسوف و جامعه شناس آلمانی در سن ۹۶ سالگی در استارنبرگ درگذشت.
او که از بازماندگان نسل دوم مکتب فرانکفورت بود، به دلیل دفاع از دموکراسی، عقلانیت و گفتگوی عمومی شهرت جهانی داشت و تاثیر عمیقی بر اندیشۀ سیاسی دوران خود گذاشت.

طی 75 سال نوشته های زیادی از او منتشر شده است؛ از مقالاتی که به عنوان روزنامه نگار مستقل در 1952 نوشته است تا مقالات کوتاهی که در 2025 نوشته است. از جمله مقاله ای که در مجلۀ کاتولیک The Lamp دربارۀ ایمان و امید نوشت. او در طول عمر خود 60 کتاب منتشر کرد که به موضوعاتی دربارۀ نظریه های اجتماعی و جامعه شناسی، فلسفه، نظریه های سیاسی و سیاست معاصر می پردازند. کارهای او تاثیر زیادی بر رشته های مختلف داشت – نه تنها فلسفه بلکه علوم سیاسی و حقوق، جامعهشناسی، ارتباطات و الهیات. او به دلیل نقدهای صریحش بر سیاست های آلمان و اروپا به عنوان یک روشنفکر عمومی شناخته می شد.
او را مهم ترین فیلسوف آلمان پس از جنگ جهانی دوم و آخرین فیلسوف بزرگ قرن بیستم می دانند که نقشی حیاتی در بازسازی فکری آلمان پس از نازیسم داشت.
هابرماس با آثار خود در زمینۀ ساختار عمومی جامعه، اخلاق و دموکراسی، به نظریه پردازی دربارۀ چگونگی ایجاد یک جامعۀ عقلانی و آزاد پرداخت.
یورگن هابرماس پس از کسب دومین مدرک دکترای خود، مدت کوتاهی را به عنوان پروفسور و سخنران، در دانشگاه ماربورگ به تدریس پرداخت و سپس به مدت سه سال در دانشگاه هایدلبرگ فلسفه درس داد. او در سال 1964، به عنوان استاد فلسفه و جامعه شناسی، جانشین ماکس هورکهایمر در در دانشگاه گوته فرانکفورت شد. او تا بازنشستگی خود در سال 1994، به مدت سی سال در این دانشگاه معتبر تدریس نمود. پس از پایان همکاری با دانشگاه گوته، هابرماس به کشورهای مختلفی در سراسر جهان سفر کرد و در آن ها به سخنرانی پرداخت. علاوه بر آن، او در چند دانشگاه مطرح آمریکایی دوباره مشغول به تدریس شد.
هابرماس در ماه اردیبهشت سال ۱۳۸۱ به تهران سفر کرد، یک هفته در ایران بود و در مجامع دانشگاهی در تهران و شیراز حضور یافت. هابرماس پس از بازگشت از ایران مقالۀ بسیار مهمی در روزنامۀ فرانکفورتر آلگماینه منتشر کرد. جملۀ کلیدی اش این بود: «ایران یک جامعۀ بسته نیست.»
از آثار هابرماس، می توان به کتاب های بحران مشروعیت و مهندسی ژنتیک و آیندۀ سرشت انسان و به سوی جامعۀ عقلانی اشاره کرد.
کتاب به سوی جامعۀ عقلانی در سال 1967 نوشته و منتشر شد. این کتاب مجموعۀ مقالات هابرماس دربارۀ اعتراضات دانشجویی، علم، تکنولوژی و سیاست در جوامع مدرن است.
موفقیت نظام سرمایه داری غرب در سه دهۀ پس از پایان جنگ دوم جهانی، در گسترش رفاه مادی، منتقدانش را به بازبینی نظریه هایی واداشت که اغلب معتقد بودند تضادهای موجود در این نظام، عاقبت منجر به تغییرات اساسی در ساختار آن خواهد شد. هابرماس، موفقیت سرمایه داری را نه در توانایی آن در رفع تضادها، بلکه در جابه جایی محل اختلافات می داند. جابه جاییی که او آن را نتیجۀ مدیریت تولید دانش به شمار می آورد. این تحول به تغییر بنیان مراکز پژوهشی انجامیده، دانش و تکنولوژی را به یکی از عناصر مهم آن تبدیل کرده و خصوصیات ظاهری دولت را تغییر داده است. توصیف، تحلیل انتقادی و آثار اجتماعی و سیاسی این وضعیت جدید، موضوع مقالاتی هستند که در این کتاب گردآوری شده است. مقالاتی که در آن ها، هابرماس همگان و از جمله دانشجویان را دعوت می کند تا از طریق توجه به موضوع گفت و گوی میان علم و سیاست، به نقد شیوه های تحقیقاتیی بپردازند که به واسطۀ آن ها نظام سرمایه داری از جامعه سیاست زدایی کرده و ادامۀ زیست خود را تضمین می کند.
هابرماس هشدار می دهد که وقتی علم و تکنولوژی به ایدئولوژی تبدیل می شوند، ارزش های انسانی به حاشیه می روند و خرد ابزاری جایگزین گفت و گوی عمومی می شود و مشارکت سیاسی را کاهش می دهد. او اعتراضات دانشجویی را پاسخی به همین نظام بوروکراتیک می داند که خواستار دموکراسی واقعی تر هستند.
هابرماس می گوید عمومی سازی تصمیمات سیاسی و مشارکت فعال شهروندان نقش بسیار مهمی برای رسیدن به جامعه ای عقلانی تر و آزادتر دارد.
هابرماس معتقد است که سیستم های اقتصادی (پول) و اداری (قدرت) به تدریج وارد حوزه های خصوصی و عمومی زندگی شده و منطقِ بازدهی و سود را جایگزین منطق تفاهم و گفت و گو کرده اند.
او توضیح می دهد که سیستم های سرمایه داری با تأمین رفاه نسبی، سعی می کنند تضادهای طبقاتی را پنهان کنند اما این کار باعث می شود مشارکت سیاسی مردم کم شود و آن ها تبدیل به مصرف کنندگان منفعل بشوند.
برای تحقق عقلانیت، گفت و گو باید بدون اجبار، فریب یا اعمال قدرت صورت گیرد. مشکل بزرگ این است که در واقعیت، قدرت و منافع شخصی اغلب مانع از شکل گیری یک گفت و گوی صادقانه و برابر می شوند.
او راه حل این مشکلات را احیای حوزۀ عمومی و تقویت عقلانیت ارتباطی می داند؛ وضعیتی که در آن افراد نه برای تسلط بر دیگران، بلکه برای رسیدن به یک «تفاهم مشترک» با هم گفت و گو می کنند.
بخشی از کتاب به تحلیل جنبش های دانشجویی دهۀ ۶۰ اختصاص دارد. هابرماس معتقد است دانشجویان با اعتراض به ساختارهای انعطاف ناپذیر و غیر عقلانی دانشگاه و دولت، در واقع به دنبال بازگرداندن «عقلانیت ارتباطی» و بحث آزاد به جامعه هستند.
از نظر هابرماس، یک جامعه زمانی عقلانی است که:
«تصمیمات سیاسی از طریق گفت و گوی آزاد و دموکراتیک اتخاذ شوند، نه صرفاً بر اساس کارایی اقتصادی یا قدرت نظامی و مردم بتوانند بدون فشار و اجبار، دربارۀ ارزش ها و اهداف جامعه با هم بحث کنند )حوزۀ عمومی(.»
کتاب به سوی جامعۀ عقلانی دربارۀ نکاتی است که بسیاری از آن ها مسائل کنونی جامعۀ ایران است و چه بسا مطالعۀ آن کمکی است تا ببینیم که مسیر رسیدن به دموکراسی میانبر ندارد و ملت ایران از این جهت تفاوتی با سایر ملل و جوامعی که به آزادی رسیده اند، ندارد.
کتاب به سوی جامعۀ عقلانی با ترجمۀ ابراهیم اسکافی و توسط انتشارات شیرازه کتاب ما در ایران منتشر شده است و در فیدیبو و طاقچه در دسترس است.


















