کودکان را دریابیم
نوروز امسال یکی از عجیب ترین، پر تلاطم ترین و غم انگیزترین نوروزهایی بود که به یاد دارم. ایران کوچک ما، در این گوشۀ دنیا نیز از این تلاطم ها بی بهره نماند. جشن ها و مراسم نوروزی به صورت محدود و با شرکت کنندگان کمتری برگزار شدند. در ابتدای همۀ این مراسم، گردانندگان به احترام کشته شدگان دی ماه و جنگ، یک دقیقه سکوت اعلام کردند. گردهمایی های سیزده به در و چهارشنبه سوری اصلاً انجام نشد.
در جامعۀ پر تلاطم این روزها، به سختی می توان دقیقه ای از فکر ایران، آینده و گذشته اش فارغ بود. امروز که این خطوط را می نویسم، بیش از یک ماه از شروع جنگ می گذرد. نمی دانم تا وقتی این خطوط به نظر شما می رسد در چه مرحله ای خواهیم بود. نمی خواهم به وقایع نگاری بپردازم ولی می خواهم با شما در مورد قطبی شدن جامعه و سرنوشت بچه های مان صحبت کنم. قطبی شدن هیچ گاه به این شدت وجود نداشته است. این که چرا این طور شد و راه برون رفتن از آن را، حداقل من نمی دانم. هرچند من نگران آدم بزرگ های جامعه هم هستم ولی نگرانی من عمدتاً کودکان هستند. همیشه بزرگ ترین صدمات جنگ به بچه ها وارد می شود. شرایط کنونی و قطبی بودن جامعه این صدمات را می تواند مضاعف کند. جنگ همیشه خسارات جانی، خرابی، نابودی، بی خانمانی و بیماری را به ارمغان می آورد ولی زخم هایی که در روح کودکان باقی می گذارد ـ اگر جان سالم به در ببرند ـ سال ها به قوت خود باقی خواهد ماند. جنگ کنونی نیز استثنا نیست.
چگونه می توان به بچه ها توضیح داد که در ساعت ده صبح، موشکی از یک کشتی به هوا می رود و در مدرسۀ دخترانه ای در میناب فرود می آید و زمین و زمان را به هم می زند؟ خرابی، خون و فریاد و ضجه همه جا را پر می کند. سپس، وقتی بزرگ ترها به کمک شتافته و مشغول نجات افراد هستند، موشک دوم همه چیز را نابود می کند. اینکه اشتباهی رخ داده و عمدی در کار نبوده و در نتیجه ۱۶۸ کودک دبستانی و معلم هایشان از بین رفته اند، دردی را دوا نمی کند. چگونه می توان این واقعیت را توضیح داد و توجیه کرد؟ سپس بزرگ سالان به بحث می پردازند که اگر موشک را فلان سمت زده باشد، باید به عنوان جنایت ثبت شود ولی اگر از سمت دیگر پرتاب شده باشد فقط خسارت جنگی است و البته جنگ تلفات دارد! بنا بر این، برای عده ای اصلاً مهم نیست که ۱۶۸ کودک پرپر شده اند، مهم این است که چه کسی موشک را زده است.
جنگ به طور مشخص برای کودکان ایران که آن را روز و شب با پوست و گوشت خود لمس می کنند، پدیده ای است متفاوت. دیدن خانه های ویران شده، افراد زیر آوار مانده، تابوت های کوچک، شب نخوابی و روز نگرانی ها، که نکند کجا را هدف قرار دهند، بخشی از زندگی شان می شود. جدا از اینکه فاتح و مغلوب جنگ که باشد، صدمه اش به قدری وحشتناک است که برای چند نسل باقی خواهد ماند.
در این دو سه سال گذشته با پدیده هایی مواجه شده ایم که فکر نمی کردیم دوباره امکان وجود پیدا کنند. مهم ترین آن ها عادیشدن خشونت است. بهگونه ای که دیگر کشتن مردم بی گناه قبحی ندارد. نسل کشی به صورت زنده در تلویزیون و سوشال مدیا قابل مشاهده شده است. دیگر کشتن ده ها هزار نفر، ده ها هزار کودک و زن به صورت روزمره جزو اخبار کم اهمیت شده و عادی گردیده است. نابودی ساختمان ها و شخم زدن شهرها، نه تنها دیگر توجه کسی را جلب نمی کند، بلکه اشاره به آن ها ممکن است فشارهای همه جانبه و عواقب ناخوشایندی را برای فرد به وجود آورد.
در لبنان، فلسطین، یمن، سوریه و سودان روزانه هزاران نفر از مردم بی گناه و بی سلاح و گرسنه از دم تیغ می گذرند. حالا دیگر ایران هم به آن ها اضافه شده. برای مردم عادی آمریکا شاید بودن یا نبودن آزادی، تورم و گرسنگی و کشتار در این کشورها اهمیت چندانی نداشته باشد؛ تنها چیزی که اهمیت دارد این است که این کشتار چه اثراتی در زندگی آنان می گذارد. آیا بنزین گران خواهد شد؟ آیا تورم بالا خواهد رفت؟ اثر این کشتار بر جیب من چه خواهد بود؟
ما در پیک نمی توانیم در مورد مسائل سیاسی جهت گیری کنیم ولی در مورد کلیاتی مانند حقوق بشر، جنگ و صلح و محیط زیست که جزو پدیده های فرهنگی و نهادینه در جامعه هستند، می توانیم به بحث و گفتگو بنشینیم. در حال حاضر تمام این پدیده ها در ایران مطرح هستند. جنگی که چهل و هفت سال سایه اش بر ایران افتاده بود، سرانجام اتفاق افتاده.
بدون شک جنگ بدترین پدیده ای است که بشر آفریده است. جنگ، از هر پدیدۀ طبیعی بدتر است. زلزله، سیل، گرسنگی، بی خانمانی، تجاوز به حقوق بشر و اختناق، همه را در بر می گیرد. هیچ گاه هیچ چیز خوبی از جنگ حاصل نشده است. زخم جنگ سال ها و نسل ها بر روی مردم می ماند. ممکن است در حال حاضر، تعداد زیادی از هموطنان ما این جنگ را آزادی بخش بدانند و از آن حمایت کنند ولی تاریخ کشور خودمان نشان می دهد که حتی اگر حکومت های دیکتاتوری نیز به سرانجام برسند، این کشورها ده ها سال به عقب رانده شده و احتمالاً حکومتی بدتر از اولی نصیبشان خواهد شد. ترس از این است که همان طور که جنگ عراق باعث تثبیت جمهوری اسلامی شد، این جنگ نیز همان نتیجه را بدهد و جنبش مردمی را سال ها به عقب براند. علاوه بر این، تخریب زیرساخت ها مردم را دچار فقر و بدبختی طولانی تری کند.
در مورد کودکان ایران و اثرات جنگ، کاری از دست ما بر نمی آید ولی دربارۀ کودکان ایرانی تبار که در معرض درگیری های خانگی، عاطفی و گروهی قرار می گیرند، به نظر من باید تا آنجا که ممکن است از این هیاهو دور نگهشان داشت. به هر حال آن ها اخبار را می شنوند و از دوستانشان هم مطالبی به گوششان می رسد، و مسلما ً سوال برایشان پیش می آید. در اینجاست که باید بدون دخالت احساسات و آرام به سوال های آنان پاسخ داد. بستگی به سن و درک کودک حتی به جنبه های مختلف سوال نیز پرداخت. یادمان باشد که بچه ها با هوشند و دسترسی به اطلاعات هم برایشان آسان است. اگر از روی احساسات و جانب دارانه سوال را پاسخ دهیم، با روشن شدن حقیقت ممکن است به اعتبار خودمان نزد آنان لطمه بزنیم. در ضمن همواره باید به یاد داشته باشیم که این بچه ها آینده سازان فردای ما هستند، و وظیفۀ ماست تا به آن ها امید و آینده ای بهتر را نوید دهیم. در این شرایط، اگر هر کدام از ما به سهم خود بتوانیم گامی هرچند کوچک برای حفظ سلامت روان و رشد آینده سازان مان برداریم، شاید روزی بتوانیم به سمت آینده ای شاد و آرام حرکت کنیم.


















