موج های بی مرز
مروری بر تاریخچۀ رادیوهای برون مرزی فارسی زبان
از آغاز تا امروز
بخش نهم: دویچه وله ـ رادیو آلمان
پژوهش: فریدون معمار
دویچه وله، یا «صدای آلمان» در منظومۀ رادیوهای برون مرزی فارسی جایگاهی متفاوت از رسانه هایی چون بی بی سی فارسی، صدای آمریکا و رادیو فردا دارد. این تفاوت از یک سو به پیشینۀ آلمان در سیاست جهانی پس از جنگ جهانی دوم بازمی گردد و از سوی دیگر به ماهیت حقوقی و مأموریت رسانه ای دویچه وله مربوط است. بر خلاف بی بی سی فارسی که در بستر رقابت های امپراتوری بریتانیا، جنگ جهانی دوم و سپس بحران های نفتی و سیاسی ایران شکل گرفت و برخلاف صدای آمریکا و رادیو فردا که در چارچوب سیاست عمومی ایالات متحده و منطق دوران جنگ سرد و پیامدهای آن تعریف شده اند، دویچه وله در قالب رسانه ای عمومی ـ دولتی اما از نظر قانونی دارای استقلال حرفه ای پدید آمد که وظیفه اش معرفی آلمان، بازتاب نگاه اروپایی و تقویت گفت و گوی فرهنگی با جهان خارج بود. همین خصلت دوگانه، یعنی اتکا به بودجۀ عمومی دولت فدرال آلمان از یک سو و تأکید قانونی بر استقلال حرفه ای از سوی دیگر، مهم ترین کلید فهم سیاست رسانه ای آن در قبال ایران و فارسی زبانان است.

دویچه وله که در زبان آلمانی به معنای موج آلمانی است در سال های آغازین جنگ سرد، هنگامی که جمهوری فدرال آلمان می کوشید تا تصویر تازه ای از آلمانِ پس از نازیسم به جهان عرضه کند، به عنوان صدای برون مرزی آلمان غربی شکل گرفت. ماموریت آن از آغاز، تنها خبررسانی نبود بلکه بازسازی اعتبار بین المللی آلمان، معرفی جامعۀ دموکراتیک جدید، ترویج زبان و فرهنگ آلمانی و حضور در میدان رقابت رسانه ای شرق و غرب نیز در بطن سیاست های آن نهفته بود. از همین رو در برنامه های برون مرزی دویچه وله همواره ترکیبی از خبر، تحلیل، فرهنگ، آموزش زبان، اقتصاد، علم و معرفی جامعۀ آلمان دیده می شد. این ترکیب، از بدو تأسیس، صدای برون مرزی آلمان را از رسانه هایی که ماموریت مستقیم تری در قبال تحولات سیاسی کشورهای هدف داشتند، متمایز می کرد.
در آلمانِ پس از جنگ، مسئولیت پخش رادیوی داخلی عمدتاً بر عهدۀ ایالت ها بود و دولت فدرال حق مداخلۀ مستقیم در آن را نداشت. با این حال در اواخر دهۀ ۱۹۴۰ و اوایل ۱۹۵۰ بحث «گفتنِ داستان آلمان به جهان» در آن کشور بالا گرفت و نهایتاً ایالت ها از مسیر ساز و کار جمعیِ ARD در ماه می سال ۱۹۵۳ پخش عمومی را آغاز کردند. نخستین برنامه های رادیویی سراسری، به زبان آلمانی و برای آلمانی زبانانِ جهان بود و حدود یک سال بعد، خبرهای کوتاه روزانه به چند زبان مهم اروپایی نیز به جدول پخش اضافه شد.
پیوند رادیویی آلمان با ایران پیشینه ای طولانی تر از دویچه وله دارد. در دوران جنگ جهانی دوم رادیو برلین یک سرویس رادیویی فارسی فعال داشت که ما پیش از این، در همین سلسلۀ مقالات به گونه ای مبسوط به آن پرداخته ایم. این تجربه به اروپاییان نشان داد که از رادیوهای برون مرزی می توان به عنوان ابزاری نیرومند برای انتقال سیاست های خارجی به کشورهای دوردست استفاده کرد. واقعیتی که رسانه های سایر دولت های غربی بعدها به تمامی از آن بهره بردند. با آغاز جنگ سرد، نبرد تبلیغاتی میان شرق و غرب از طریق امواج رادیویی شدت گرفت و کشورهای غربی رادیوهای برون مرزی خود را به عنوان ابزار دیپلماسی عمومی گسترش دادند.

در سال ۱۹۶۲، دویچه وله گام بزرگی در جهت توسعۀ برنامه های خود برداشت و بخش هایی به زبان های فارسی، ترکی، روسی، لهستانی، چکی، اسلواکی، مجاری، صربی و کروات را راهاندازی کرد. بخش فارسی دویچه وله، نه سال پس از راه اندازی کل شبکه، با پخش یک برنامۀ نیم ساعتۀ رادیویی آغاز به کار کرد. این برنامه از طریق موج کوتاه پخش می شد که در آن ایام تنها فناوری در دسترس برای دستیابی به مخاطبان در آسیای مرکزی به شمار می رفت. انتخاب فارسی به عنوان یکی از زبان های اصلی سرویس برون مرزی نشاندهندۀ اهمیت ژئوپلیتیکی ایران در استراتژی سیاست خارجی آلمان بود. یکی از معدود داده های منبع ـ محور دربارۀ انگیزۀ ایجاد برنامۀ فارسی رادیو آلمان این است که ظاهراً پیشنهادِ ایجاد سرویس فارسی از سوی سفارت ایران در شهر بُن مطرح شده بود تا نمادی از علاقۀ آلمانِ غربی به ایران تلقی شود. این موضوع، با شواهد پژوهشی دیگر نیز همخوانی دارد.
برنامۀ فارسی در دهۀ ۱۳۴۰ خورشیدی، در دوره ای آغاز شد که ایرانِ دورۀ پهلوی دوم یکی از کشورهای مهم خاورمیانه در مناسبات غربی بود و روابط تهران و بن، به ویژه در عرصۀ اقتصادی، صنعتی، آموزشی و فنی، رو به گسترش می رفت. آلمان غربی بر خلاف بریتانیا و آمریکا، در حافظۀ سیاسی ایرانیان نقش استعماری مستقیم و مداخله گرانه ای همچون کودتای ۱۳۳۲ یا رقابت های نفتی نداشت. همین امر سبب می شد صدای آلمان در میان بخشی از مخاطبان ایرانی، نسبت به بی بی سی یا صدای آمریکا، کمتر با سوءظن تاریخی شنیده شود. با این حال، این بی طرفی نسبی به معنای فقدان جهتگیری نبود. دویچه وله حامل تصویری مشخص از آلمان غربی، دموکراسی پارلمانی، نگاه اقتصادی به شرق و نظم لیبرال غربی بود اما این پیام را معمولاً با لحنی فرهنگی تر، تحلیلی تر و کمتر شعاری، منتقل می کرد.
موج کوتاه رادیویی از همان ابتدا ستون فقرات فناوری پخش دویچه وله بود. این فناوری که در دهۀ ۱۹۲۰ در آلمان آزمایش شده بود، به امواج رادیویی اجازه می داد که در برخورد با سطح یونسفر منعکس شوند و فاصله های زیادی را بپیمایند. اولین ایستگاه فرستندۀ موج کوتاه برای دویچه وله در آوریل ۱۹۵۶ در نزدیکی شهر یولیش (Julich) با یک فرستندۀ ۱۰۰ کیلوواتی راه اندازی شد. در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، توان فرستنده ها افزایش یافت تا پوشش بهتری در کشورهایی نظیر ایران داشته باشند. در ایران آن سال ها، به ویژه در مناطق خارج از شهرهای بزرگ، موج کوتاه تنها وسیلۀ دسترسی به اخبار خارجی بود.
دو نقطۀ عطف در سیر توسعۀ سرویس فارسی دویچه وله برجسته است: نخست، گسترش جدیِ حضور آنلاین این رسانه در آوریل سال ۲۰۰۷ که طی آن برنامۀ آنلاین راهاندازی شد و تحریریۀ مستقل زبان فارسی به وجود آمد. در این توسعۀ هدفگذاری شده علاوه بر توجه و تمرکز بر مسائل جوانان ایران بر عناصر تعاملی و محتوای پس زمینه ای برنامه ها با منظر آلمانی ـ اروپایی نیز تاکید شده بود. نقطۀ عطف دوم، چرخش راهبردی در سال ۲۰۱۱ است. گزارش های صنعت پخش رادیویی در اروپا مربوط به آن تاریخ نشان می دهند که دویچه وله برای کاهش هزینۀ نگهداشت زیرساخت های موج کوتاه و نیز تغییر الگوی مصرف رسانه، پخش برنامه های فارسی روی موج کوتاه را متوقف کرد و به جای آن بر سرویس های اینترنتی افزود. به طور کلی از دهۀ ۲۰۰۰ به بعد، در سیاستگذاری صنعت پخش چرخش مصرف رسانه از رادیو به سمت تلویزیون و موبایل تقریباً در تمامی نهادهای پخش محتوای برون مرزی همه کشورها، چشمگیر است. بنا بر این، از منظر راهبرد پخش ، قطع ارسال برنامه از طریق موج کوتاه فارسی برای رسانه های برون مرزی فارسی زبان، نه یک تصمیم تک موردی، بلکه بخشی از بازآرایی کلان زیرساختی و اقتصادی بوده است.
از منظر تأثیرگذاری فرهنگی و سیاسی در سال های پیش از انقلاب ۳۵۷، تأثیر مستقیم دویچه وله فارسی بر فضای سیاسی ایران را نمی توان همسنگ بی بی سی فارسی دانست. بی بی سی فارسی به سبب سابقۀ طولانی تر، نفوذ عمیق تر در میان نخبگان و عموم شنوندگان و نقش بحث برانگیزش در لحظات بحرانی تاریخ معاصر ایران، از جنگ جهانی دوم تا نهضت ملی نفت و انقلاب اسلامی، رسانه ای بسیار شناخته شده تر بود. صدای آمریکا نیز پس از انقلاب و به ویژه در دهه های بعد، جایگاهی سیاسی تر و آشکارتر در تقابل رسانه ای با جمهوری اسلامی یافت. حال آن که دویچه وله فارسی در مقایسه، بیشتر رسانه ای مکمل بود. منبعی برای دریافت خبر و تحلیل از زاویۀ آلمان و اروپا، آشنایی با جامعه و فرهنگ آلمانی، و نهایتاً دستیابی به نگاهی متفاوت از روایت رسمی ایران یا روایت های انگلیسی ـ آمریکایی . این جایگاه مکمل، اگرچه آن را از مرکز منازعات سیاسی دور نگه می داشت اما به آن امکان می داد نوعی اعتبار آرام تر و کمتر جنجالی در میان مخاطبان فرهیخته تر و علاقمند به اروپا به دست آورد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ فضای فعالیت رادیوهای برون مرزی فارسی زبان دگرگون شد. جمهوری اسلامی از همان سال های نخست، رسانه های خارجی فارسی را بخشی از عرصۀ نبرد نرم تبلیغاتی، سیاسی و امنیتی تلقی کرد. در این فضا، بی بی سی فارسی با میراث تاریخی و مخاطبان گسترده، صدای آمریکا با پیوند آشکار با سیاست خارجی ایالات متحده، و بعدها رادیو فردا با ماموریت خبری و جوان پسندانه اش، در کانون حساسیت حکومت ایران قرار گرفتند. دویچه ولۀ فارسی نیز، هرچند کمتر از رقبای بزرگ تر خود در مرکز حملات تبلیغاتی قرار داشت، از نگاه تهران رسانه ای بیطرف محسوب نمی شد. اهمیت دویچ ولۀ فارسی در دورۀ پس از انقلاب بیش از آن که در بسیج مستقیم سیاسی باشد، در ایجاد یک مسیر ارتباطی میان مخاطب ایرانی و سپهر عمومی اروپایی بود. این رسانه معمولاً مسائل ایران را نه فقط در چارچوب تقابل تهران و واشنگتن، بلکه در نسبت با اتحادیه اروپا، حقوق بشر، دیپلماسی آلمان، سیاست پناهندگی، جامعۀ مهاجران ایرانی، اقتصاد جهانی و تحولات فرهنگی بررسی می کرد. از همین رو لحن آن غالباً با صدای آمریکا و رادیو فردا تفاوت داشت. صدای آمریکا بیشتر حامل نگاه رسمی تر ایالات متحده و ارزش های سیاسی آمریکایی بود؛ رادیو فردا با ترکیب خبر، موسیقی، گفت و گو و پوشش سریع رویدادها، به دنبال مخاطب وسیع تر و جوان تر بود؛ بی بی سی فارسی با سنت حرفه ای، شبکۀ گسترده و وزن تاریخی خود، می کوشید مرجعیت خبری فراگیرتری داشته باشد ولی دویچهولۀ فارسی اغلب در مقام رسانه ای اروپایی ظاهر می شد که سیاست، فرهنگ، جامعه و حقوق بشر را در زبانی تحلیلی تر و کمتر هیجانی پیگیری می کرد.
در دهه های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، با گسترش اینترنت و سپس رسانه های اجتماعی، مأموریت دویچه وله فارسی نیز از رادیوی موج کوتاه به رسانه ای چند سکویی (ترکیبی از رادیو، تلویزیون و موبایل) تغییر یافت. این تحول برای همۀ رادیوهای برون مرزی فارسی تعیین کننده بود اما برای دویچه وله اهمیت ویژه ای داشت زیرا ساختار رسانه ای آلمان و مأموریت قانونی دویچه وله با مفهوم «تلِه مدیا» و حضور دیجیتال سازگارتر بود. در این دوره وبسایت فارسی دویچه وله به تدریج به یکی از پایگاه های خبری و تحلیلی فارسی زبان تبدیل شد. تمرکز بر گزارش های تحلیلی، پرونده های فرهنگی، گفت و گو با کارشناسان، پوشش مسائل ایران و جهان و بازتاب تحولات جامعۀ آلمان برای ایرانیان مهاجر یا علاقمند به اروپا، بخشی از هویت جدید این رسانه را شکل داد.
جنبش دانشجویی ۱۳۷۸، دورۀ اصلاحات، مناقشۀ هسته ای، اعتراضات پس از انتخابات ۱۳۸۸، اعتراضات اقتصادی و سیاسی دهۀ ۱۳۹۰، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و موج های مهاجرت ایرانیان به اروپا، همگی میدان هایی بودند که رسانه های فارسی زبان برون مرزی در آن ها نقش اطلاع رسانی و چارچوب بندی افکار عمومی را ایفا کردند. در این میان، دویچه ولۀ فارسی بیش از آن که نقش تحریککننده یا رهبری کننده داشته باشد، نقش روایت گر، تحلیل گر و پیوند دهنده را بر عهده گرفت. گزارش های آن از واکنش دولت آلمان، اتحادیۀ اروپا، نهادهای حقوق بشری و جامعۀ ایرانیان خارج از کشور به رخدادهای ایران، به مخاطب فارسی زبان امکان می دادکه تحولات داخلی را در آینۀ افکار عمومی و سیاست اروپایی ببیند. از این زاویه، اثر گذاری دویچه وله نه در هدایت مستقیم رویدادها بلکه در شکل دادن به فهم فراملّی از بحران های ایران قابل بررسی است.
با این همه، نباید از ماهیت تبلیغاتی نرم دویچه وله غافل شد. تبلیغات در معنای کلاسیک آن، یعنی پیام آشکار و یک سویۀ سیاسی، در دویچه وله کمتر از برخی رقبای آمریکایی دیده می شود اما در معنای مدرن، یعنی دیپلماسی عمومی، تصویرسازی ملی، برجسته سازی ارزش ها و ایجاد اعتماد بلند مدت، دویچه وله بی تردید بخشی از سیاست ارتباطی آلمان است. این رسانه در مجموع سعی دارد که از آلمان تصویر کشوری دموکراتیک، قانون مدار، فرهنگی، صنعتی، متعهد به حقوق بشر و عضو مسئول جامعۀ اروپایی را ارائه دهد. در برنامۀ فارسی نیز همین تصویر، مستقیم یا غیرمستقیم، بازتولید می شود. تاکید بر آزادی رسانه، حقوق شهروندی، تنوع فرهنگی، آموزش، برابری جنسیتی، جامعۀ مدنی و تجربۀ آلمان در مواجهه با گذشتۀ تاریخی خود، همه در خدمت ساختن نوعی سرمایۀ نمادین برای آلمان در میان مخاطبان فارسی زبان است.
در مقایسه با بی بی سی فارسی، سیاست تبلیغاتی دویچه وله کمتر بر مرجعیت تاریخی و سنت امپراتوری رسانه ای استوار است. بی بی سی فارسی، به دلیل سابقۀ طولانی و حضور در لحظات حساس تاریخ ایران، همواره میان اعتماد حرفه ای و سوءظن سیاسی گرفتار بوده است. برای گروهی از ایرانیان، بی بی سی منبعی معتبر و برای گروهی دیگر، نماد مداخلۀ بریتانیا در ایران است. دویچه وله چنین بار تاریخی سنگینی ندارد. از همین رو، اگرچه مخاطبانش معمولاً کمتر از بی بی سی بوده اند، تصویر آن نزد بخشی از مخاطبان کمتر آلوده به خاطرۀ استعمار و کودتا است.
در مقایسه با صدای آمریکا، دویچه وله از نظر لحن و ماموریت، تفاوت آشکارتری دارد. صدای آمریکا، حتی در چارچوب اصول حرفه ای، رسانه ای است که نام و مأموریت آن با سیاست خارجی آمریکا پیوند مستقیم دارد. برای مخاطب ایرانی، به ویژه پس از انقلاب، این پیوند هم جاذبه داشته و هم دافعه. دویچه وله در چنین وضعیتی معمولاً صدایی میانه روتر و اروپایی تر ارائه کرده است. همین موقعیت میانی، گاه به سود اعتبار حرفه ای آن بوده و گاه باعث شده در لحظات بحرانی کمتر از رقبای پرصداتر خود دیده شود.
در مقایسه با رادیو فردا، تفاوت اصلی در قالب و مخاطب هدف است. رادیو فردا از آغاز با ترکیب خبر کوتاه، موسیقی، ریتم تند و پخش گسترده، برای جذب مخاطب جوان تر و عمومی تر طراحی شد. در مقابل، دویچه وله فارسی بیشتر بر محتوای خبری، تحلیلی، فرهنگی و چند رسانه ای متکی بوده است. رادیو فردا در میدان خبر فوری و فضای سیاسی پرتنش ایران نقش برجسته تری یافته، در حالی که دویچه وله فارسی بیشتر به عنوان رسانه ای تحلیلی و اروپا محور شناخته شده است. از این رو، تأثیر رادیو فردا را می توان در سطح بسیج خبری و حضور روزمره در فضای اعتراضی و اجتماعی پررنگ تر دید اما تأثیر دویچه وله را باید در لایه های نرم تر، یعنی شکل دهی به زبان حقوق بشری، اروپایی و فرهنگی بحث دربارۀ ایران بررسی کرد.
یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ دویچه ولۀ فارسی، کاهش و سپس پایان یافتن نقش موج کوتاه و تمرکز بر اینترنت، ویدیو، شبکه های اجتماعی و تولیدات چند رسانه ای بود. این تحول بازتاب یک تغییر جهانی بود. رادیوی برون مرزی دیگر تنها از طریق امواج وارد خانۀ مخاطب نمی شد بلکه در قالب وبسایت، اپلیکیشن، شبکۀ اجتماعی، پادکست و ویدیو به گوشی و رایانۀ مخاطب راه می یافت. برای ایران، این تحول هم فرصت بود و هم تهدید. فرصت از آن جهت که مخاطب می توانست از مسیرهای متنوع تری به خبر دسترسی پیدا کند؛ تهدید از آن جهت که کنترل دیجیتال، رصد کاربران و جنگ روایت ها در فضای مجازی پیچیده تر شد. دویچه ولۀ فارسی نیز مانند دیگر رسانه های برون مرزی ناگزیر شد در این میدان تازه، میان سرعت، دقت، امنیت منابع و رقابت با شبکه های اجتماعی، نوعی توازن منطقی برقرار کند.
از نظر سیاست تبلیغاتی، دویچه ولۀ فارسی را می توان نمونه ای از قدرت نرم اروپایی دانست. قدرت نرم آن در هیجان سیاسی، فراخوان مستقیم یا تبلیغ ایدئولوژیک عریان نیست بلکه در ارائۀ بدیلی معرفتی و ارزشی نهفته است. این بدیل بر قانون، حقوق بشر، آزادی بیان، تکثر، گفت و گو، آموزش و تجربۀ آلمان مدرن تأکید دارد. در جامعه ای مانند ایران، که بخش مهمی از نخبگان و طبقۀ متوسط شهری همواره نگاهی جدی به اروپا، آموزش عالی، مهاجرت، فناوری و الگوهای حکمرانی مدرن داشته اند، چنین پیامی می تواند تأثیری آرام اما پایدار داشته باشد. دویچه ولۀ فارسی از این منظر نه فقط رسانه ای خبری بلکه بخشی از مناسبات فرهنگی و ذهنی ایران و آلمان در عصر جدید است.
سخن آخر آن که بررسی تاریخچۀ دویچه ولۀ فارسی نشان می دهد که این رسانه در میان رادیوهای برون مرزی فارسی نه بزرگ ترین بوده، نه سیاسی ترین و نه پرمخاطب ترین اما یکی از پایدارترین و متمایزترین صداها بوده است.


















