در باب تسلّا؛ رسیدن به آرامش به وقت تیره روزی
نویسنده: مایکل ایگناتیف
مرسده بصیریان حریری

کتاب «در باب تسلا؛ رسیدن به آرامش به وقت تیره روزی» نوشتۀ مایکل ایگناتیف به ترجمۀ فرزانه طاهری است که نشر مرکز آن را در سال ۱۴۰۳ منتشر کرده است. نویسنده در مقدمۀ این کتاب نوشته است: «این کتاب کلنجار رفتن من با اندوه های شخصی نیست اما کماکان پروژه ای است عمیقاً شخصی.»
این کتاب مجموعه ای است از چهره نگاری ها که به ترتیب تاریخی مرتب شده اند و هر تصویر به یک فرد در شرایط حاد اختصاص دارد که با استفاده از سنت هایی که به ارث برده به جستجوی تسلا برمی آید. چنان که خواهیم دید، این افراد همیشه هم موفق نبوده اند اما می توانیم از تکاپوهایشان بیاموزیم و در نمونه ای که به دست می دهند امید را بیابیم. از آن ها چه می توان آموخت که در این تیره روزگارهم به کارمان بیاید؟ چیزی بسیار ساده: ما تنها نیستیم و هرگز نبوده ایم.
مایکل ایگناتیف (متولد ۱۹۴۷) نویسنده، اندیشمند، استاد دانشگاه، روزنامه نگار و سیاستمدار کانادایی است. او یکی از چهره های برجستۀ حوزۀ اخلاق سیاسی، حقوق بشر، تاریخ اندیشه و فلسفۀ عمومی به شمار می رود. او سال ها در دانشگاه های معتبر جهان تدریس کرده و آثارش در حوزۀ اخلاق جنگ، حقوق بشر، هویت ملی و سیاست لیبرال بسیار تأثیرگذار بوده اند. ایگناتیف در خانواده ای روشنفکر و مهاجر روس تبار در کانادا به دنیا آمد. پدرش جورج ایگناتیف، دیپلمات برجستۀ کانادایی بود و همین محیط خانوادگی باعث شد مایکل از کودکی با سیاست، تاریخ و فرهنگ جهانی آشنا شود.
او در تورنتو بزرگ شد و از نوجوانی به ادبیات، فلسفه و تاریخ علاقه داشت. او در دانشگاه تورنتو کارشناسی تاریخ و در دانشگاه هاروارد دکتری تاریخ را زیر نظر استادان برجستۀ تاریخ اندیشه آموخت. ایگناتیف در دانشگاه کمبریج، هاروارد و دانشگاه تورنتو تدریس کرده است. او بعدها رئیس دانشگاه (Central European University (CEU در بوداپست شد و در دوران ریاستش در CEU با فشارهای سیاسی دولت مجارستان روبه رو شد و به چهره ای مهم در دفاع از آزادی دانشگاهی تبدیل شد. ایگناتیف سال ها برای بی بی سی، نیویورک تایمز و نشریات معتبر جهانی می نوشت. او یکی از روشنفکرانی است که توانست میان دانشگاه، رسانه و سیاست پلی بزند.
کتاب «در باب تسلا» در دوران همه گیری کووید ـ 19، بحران های سیاسی و جنگ های جدید نوشته شده است. ایگناتیف که سال ها دربارۀ اخلاق عمومی و رنج جمعی کار کرده بود، می خواست به پرسش مهمی پاسخ دهد: «انسان ها در دوران تاریک چگونه ادامه می دهند؟»
او برای پاسخ به این پرسش سراغ تاریخ، ادبیات، موسیقی و فلسفه رفت و کتابی نوشت که هم فلسفی است و هم انسانی.
ایگناتیف کسی است که تاریخ اندیشه را می شناسد، سیاست را تجربه کرده، با بحران های اخلاقی جهان روبه رو بوده و سال ها دربارۀ رنج، امید و مسئولیت انسانی نوشته است. به همین دلیل کتاب «در باب تسلا» فقط یک کتاب فلسفی نیست بلکه نتیجۀ یک زندگی پر از مواجهه با رنج، سیاست، اخلاق و انسانیت است. تسلا یعنی یافتن دلیلی برای ادامه دادن، حتی وقتی رنج پایان ندارد؛ نه انکار رنج، نه فرار از آن بلکه زیستن با آن و ساختن معنا در دل تاریکی.
او در این کتاب این پیام را به ما می دهد که تسلا یک تجربۀ مشترک انسانی است. از دین تا هنر، از فلسفه تا موسیقی، همه تلاش هایی برای معنا بخشیدن به رنج هستند. تسلا از دل رنج می آید، نه از انکار آن. ایگناتیف تأکید می کند که تسلای واقعی زمانی آغاز می شود که رنج را ببینیم و بپذیریم. «در باب تسلا» کتابی است دربارۀ امید بدون توهم. ایگناتیف نشان می دهد که انسان ها در طول تاریخ، با ایمان، هنر، روایت، فلسفه و همدلی توانسته اند در برابر رنج بایستند.
ایگناتیف در این کتاب می گوید: «تسلا یک تجربۀ مشترک انسانی است، نه یک آموزۀ مذهبی.» او نشان می دهد که از مزامیر تا مالر، تسلا همیشه در «با هم بودن» است حتی اگر خدا غایب باشد. او باور دارد هنر، روایت و همدلی، جایگزین های مدرنِ ایمان هستند. در عصر سکولار، موسیقی، شعر، خاطره نویسی و دوستی نقش همان «زبان امید» را بازی می کنند.
نقل قول هایی از کتاب:
«برای فهم تسلا، باید از لحظه هایی آغاز کرد که هیچ تسلایی ممکن نیست.»
«تسلا یعنی استدلال دربارۀ این که چرا باید ادامه داد.»
«هنر، رنج را به چیزی قابل تحمل تبدیل نمی کند؛ فقط آن را قابل دیدن می کند.»
«تسلا، مقاومت در برابر تسلیم شدن است.»
«ما با هم تسلا می یابیم؛ هیچ کس به تنهایی تسلا نمی یابد.»
تقریباً همۀ نقدهای معتبر بر یک نکته توافق دارند: این کتاب «به موقع»، «ضروری» و «عمیقاً انسانی» است. ایگناتیف در زمانی که جهان با همه گیری، جنگ، سوگ جمعی و اضطراب های اخلاقی روبه رو است، سراغ مفهومی رفته که مدت ها از ادبیات فلسفی حذف شده بود: تسلا.
منتقدان می گویند کتاب نه امید کاذب می دهد، نه تسلا را ساده می کند بلکه آن را به عنوان یک مهارت انسانی بازتعریف می کند. آنان بر این نکته تأکید می کنند که ایگناتیف توانسته میان متون مذهبی، فلسفۀ رواقی، اگزیستانسیالیسم، شعر مقاومت، خاطرات هولوکاست و موسیقی مالر پُلی بزند؛ بدون این که این ترکیب تصنعی یا پراکنده باشد.
ایگناتیف از «احساسات گرایی سطحی» دوری می کند. او دربارۀ رنج می نویسد اما آن را کوچک نمی کند. دربارۀ امید می نویسد اما آن را ساده نمی کند. این تعادل میان همدلی و صداقت فلسفی یکی از دلایل موفقیت کتاب است. در این کتاب سه فصل بیش از همه مورد توجه قرار گرفته اند:
ـ فصل آخماتوا
به خاطر قدرت شعر در دوران استالین و مفهوم «تسلا از طریق شهادت.»
ـ فصل پرایمو لِوی
به خاطر صداقت بی رحمانۀ روایت هولوکاست و نقش حقیقت در بازسازی انسانیت.
ـ فصل مالر
به خاطر تحلیل موسیقی به عنوان زبان سوگ و همدلی.
این سه فصل به نوعی ستون های احساسی و اخلاقی کتاب هستند.
کتاب «در باب تسلا» به ما می آموزد که عنصر ضروری تسلّا امید است. این باور که می توانیم خسران و شکست و نومیدی را پشت سر بگذاریم و زمانی که برایمان مانده، هر قدر هم کوتاه، این امکان را پیش روی ما می گذارد که دوباره شروع کنیم. ممکن است سر در برابر مرگ فرود بیاوریم بی آن که تسلا بیابیم و ممکن است وجود تراژدی در زندگی را بپذیریم بی آن که تسلیم شویم. ممکن است در واقع تسلا بیابیم از کشمکش مان با سرنوشت و این که این کشمکش چطور الهام بخش دیگران می شود.
تسلیم زندگی شدن یعنی بالا بردن دست ها، یعنی چشم پوشی از هر امیدی به این که تغییر ممکن است اما آشتی با زندگی به ما امکان می دهد این امید را از دست ندهیم که آینده ممکن است چیزی با خود همراه بیاورد. برای آشتی باید ابتدا با شکست ها و ناکامی هایمان کنار بیاییم. تسلا یافتن یعنی پذیرش این خسران ها، پذیرش کاری که با ما کرده اند و باور داشتن به این که به رغم همه چیز لازم نیست که سایه شان بر آیندۀ ما باقی بماند یا تتمۀ امکاناتمان را ضایع کند.


















